دردسر از اين امانت الهى نگاهدارى كند .
از طرفى محمّد روز به روز بزرگتر مىشد و به همين نسبت دشمنانش بيشتر به قصد جانش فكر مىكردند .
[
سفر با بركت
] فكر اين كه مبادا اين نازنين وجود از دست برود ابوطالب را سخت ناراحت مىداشت ، تا آن جا كه وقتى به قصد تجارت رو به شام مىآورد چارهاى نديد جز آن كه برادرزادهء عزيزش محمّد را هم با خود به شام ببرد .
اين سفر ، نخستين تكانى بود كه قدرت توحيد به بتها و بت پرستان مكّه مىداد .
در اين سفر اسرارى كه تا آن روز بر مردم مكّه حتّى بر ابوطالب يعنى نزديكترين و محرمترين كسان محمّد هم پوشيده بود بيش و كم آشكار شد و مسئوليت نگاهدارى آن حضرت را بيش از پيش سنگين ساخت و ابوطالب را به عظمت اين مسئوليت آشنايى بيشترى بخشيد .
قريش در چهار فصل سال ، دو فصل به تجارت مىرفت و به فرمودهء قرآن مجيد :
رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ » « 1 »
[ و نيز ] به سفرهاى [ تجارتى ] زمستانى و [ سفرهاى تجارتى ] تابستانى پيوند و انس دهد [ تا در آرامش و امنيت ، امر معاششان را تأمين كنند . ]
در زمستان محصولات شام را به يمن مىبرد و در تابستان محصولات يمن را به شام .
اين فصل ، فصل تابستان آن هم تابستان حجاز بود كه كاروان مكّه در ريگزارهاى
هامش
( 1 ) - قريش ( 106 ) : 2 .