تنها بنى سعد از آن قحط و غلا نجات يافتند ، بلكه از بركت وجود اين كودك شيرخوار ، عشاير آن سرزمين همگى به رفاه و آسايش رسيدند ، فقيرترين قبايل عرب در رديف غنىترين قبايل قرار گرفت .
از نظر رشد و نمو ، برنامهاى خارق العاده داشت . درست آن طفل يك شبه كه مىگويند ره صد ساله مىرود . اين نازنين كودك بود .
وقتى به سنّ چهار سالگى رسيد توانست با برادر رضاعى خود ضَمْره همراه گوسفندان به صحرا برود ، وى از كار چوپانى لذّت بسيارى مىبرد .
پيامبران پيشين همچنين بودند ، هر كدام چندى به چوپانى و رعايت گوسفندان مىگذرانيدند ، مثل اين كه رعايت و نگهدارى و هدايت حيوان ناطق را بايد در كنار حيوان صامت تمرين كرد .
در ميان انبيا آنان را كه مىشناسيم ، ابراهيم خليل ، پسرانش اسحاق و اسماعيل ، موساى كليم و عيساى مسيح عليهم السلام هر كدام مدتى در رخت شبانى به سر بردند ، تا جامهء نبوّت به بر كردند و مسؤليت ارشاد و هدايت بشر را به عهده گرفتند .
قبيلهء بنى سعد عموماً و حليمهء سعديّه خصوصاً ، در زندگى اين كودك هاشمى عجايبى مىديدند كه برايشان شگفتانگيز بود .
مثلًا رشد غير عاديش ، سخنان چندين بار بزرگتر و درشتر از سنّ و سالش ، سكونش ، سكوتهاى ملكوتى و آسمانى و معنى دارش !
در نخستين روزى كه مىخواست با برادرش ضمره به صحرا برود حليمه دستش را گرفت و به خيمهاش برد و موهاى سياه و مجعّدش را شانه كرد و به چشمان جذّابش سرمه كشيد و بعد يك گردنبند كه از چند مهرهء منقوش تشكيل مىيافت به گردنش انداخت .
محمّد نگاهى به اين مهرهها انداخت و با لحن شيرينى پرسيد : اين چيست ؟
- اين حرز است ، اين طلسم است .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٦٠