تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
مردم عباى حضرت را از گردن آن جناب كشيد ، سپس دور شد ؛ دوباره آمد عبا را برداشت و فرار كرد ؛ آنگاه بازگشت و عبا را به طرف آن جناب انداخت . حضرت بدون آن كه به وى التفات كند ، فرمودند : اين شخص كيست ؟ عرضه داشتند : دلقكى است كه مردم مدينه را مىخنداند ، حضرت فرمودند : به او بگوييد : براى خداوند روزى است كه در آن روز اهل باطل غرق در خسارتند . « 1 »

12 - واقعه‌اى حيرت آور

امام صاق عليه السلام مىفرمايند : حضرت سجّاد عليه السلام در سفرهاى خود با كسانى همراه مىشدند كه آن حضرت را نشناسند و با آنان شرط مىكرد در تمام امور ، قافله را خدمت كند ! همراه با قافله‌اى به سفر رفت ؛ از هيچ خدمتى نسبت به آنان مضايقه نفرمود . شخصى در برخورد به كاروان ، حضرت را شناخت . از اهل قافله پرسيد ، اين انسان و الا را مىشناسيد ؟ گفتند : نه ! گفت : او حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام است . به جانب حضرت هجوم بردند و دست و پايش را غرق بوسه كردند و به آن مقام بزرگ عرضه داشتند : مىخواستى دچار عذاب حقّ شويم ! اگر تو را نمىشناختيم و خداى ناخواسته با دست و زبان به آزارت بر مىآمديم چه مىكرديم ! بى شك به هلاكت ابدى دچار مىشديم . حضرت سجّاد فرمودند : من يك بار با قافله‌اى همفسر شدم ؛ آنان مرا مىشناختند ؛ محض رسول خدا به
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 46 / 68 ، باب 5 ، حديث 39 ؛ الأمالى ، شيخ صدوق : 220 ، حديث 6 ؛ المناقب ، ابن شهر آشوب : 4 / 158 .