تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
اى بندهء خدا ، از مرگى كه از آن اطلاع ندارى مىترسى ؟ فرض كن بدنت پر از چرك و قذرات شود و بر اثر آن سراپايت را زخم آبله مانند و دمل چركى و خونى بگيرد و خبر شوى كه آب حمّامى تمام اين رنج‌ها را از بدنت مىبرد و به روى و از آب آن حمّام استفاده كنى و سلامت كاملت را بازيابى ، چقدر خوشحال مىشوى ! عرضه داشت : معلوم نيست ، فرمود : مرگ همان حمّام است كه آخرين ذنوب و بقاياى سيّئات تو را شستشو مىدهد و تو را از هر غم و رنج و همّى نجات مىدهد و به هر سرور و خوشحالى و انبساطى مىرساند ، اين كه گريه و جزع ندارد . آن مرد ساكت و آرام شد و با حالى خوش جان داد . « 1 » در كتب حديث آمده كه : ابراهيم خليل به ملك الموت فرمود : به هنگامى كه بالاى سر فاجر مىآيى به چه صورتى ؟ امكان دارد خود را به آن صورت نشان من دهى ؟ ملك الموت عرضه داشت : رخ برگردان ، ابراهيم صورت برگرداند ، ملك گفت : نظر كن ، ابراهيم مشاهده كرد ، چهره‌اى ديد سياه با مويهاى برآمده ، با بوى بد ، لباسى چون قير ، از دماغ و دهانش آتش بيرون مىزند و دود سر به آسمان مىكشد . ابراهيم از ديدن آن صورت و هيبت غش كرد ، چون به هوش آمد ملك الموت را به صورت اصليش ديد ، فرياد زد : اى ملك الموت ، اگر فاجر مزدى جز ديدن تو نداشته باشد براى او كافى است . و چون او را براى قبض روح مؤمن به بهترين صورت ديد گفت : اگر مؤمن مزدى جز زيارت اين چهره نداشته باشد براى او بس است ! « 2 »
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 6 / 156 ، باب 6 ، حديث 13 ؛ معانى الأخبار : 290 ، حديث 9 . ( 2 ) - بحار الأنوار : 12 / 74 ، باب 3 ، حديث 25 ؛ عوالى اللآلى : 1 / 274 ، حديث 100 .