شفايى از تو تمنّاى زخم ديگر داشت * رسيد حشر و همان نيم بسمل افتادست
( شفايى اصفهانى )
عقل و نبوت در هدايت انسانها
داستان هدايت انسان هم كه به وسيلهء عقل و فطرت و نبوّت و امامت و كتاب انجام مىگيرد از اعظم عجايب است .
هيچ مدرسهاى به اندازهء اسلام از طريق قرآن مجيد و روايات در جهت تعريف عقل و عظمت و ارزش اين گوهر و الا ، داد سخن نداده ؛ ارزش انسان در پيشگاه حقّ و در حريم منطق به قدر استفادهء او از عقل است . عقل واسطهء دريافت حقايق و در صورت به كار گرفتنش على رغم هواى نفس ، ضامن خير دنيا و آخرت انسان است .
البتّه اين معنا در طول تاريخ ثابت شده كه اگر عقل از نبوّت و كتاب و امامت و هدايت و عنايت و رحمت حق كمك نگيرد قدرت فراهم آوردن تمام سعادت را براى انسان ندارد ، اين است كه بين انسانهايى كه از طريق عقل با هدايت حق مرتبطند و آنان كه به عقل تنها تكيه زدهاند فرق بسيار و تفاوت عظيم است .
مدرسههايى كه به عقل اكتفا كردهاند هرگز نتوانستهاند يك نمونه از مرد و زنى كه در دامن نبوّت و ولايت تربيت شدهاند تحويل تاريخ انسان و انسانيّت دهند .
اين مسئله به تجربه ثابت شده كه عقل بى نبوّت هميشه اسير هوا و هوس و غرايز و اميال حيوانى بوده و جز نورى ضعيف آن هم در بعضى از مواقع از خود بروز و ظهور نداده . اگر عقل همراه با نبوّت مىزيست از تبعيضاتى كه هميشه در تاريخ بشر بوده خبرى نبود .
مسئلهء قوى و ضعيف ، حاكم و محكوم ، مستكبر و مستضعف ، استعمارگر و استعمار زده ، آزاد و بنده ، همه و همه معلول تنها ماندن انسان از نبوّت و امامت