تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
هنوز غبار نبرد زلاقه در افق پراكنده بود كه ميان مجاهدان اختلاف افتاد . ابن تاشفين از معركه بازگشت تا به عنوان ميهمان بر معتمد فرود آيد . مشاهده رفاه و آسايش معتمد ، ابن تاشفين را به وحشت افكند و از يارانش دربارهء لذت‌جويى معتمد پرس و جو كرد كه آيا هميشه چنين است ، يا گاه از اين وضعيت دورى مىجويد ؟ گفتند : او هميشه بر همين حال است . گفت : آيا يارانى كه وى را در جنگ يارى مىدهند و در كار حكومت كمك مىكنند نيز از اين ناز و نعمت برخوردارند ؟ گفتند : نه ، گفت : رضايتشان را از وى چگونه مىبينيد ؟ گفتند : از وى راضى نيستند . ابن تاشفين شگفت‌زده از زيبايى و شكوه اندلس و ساختمانها ، باغها ، غذاخوريها و ديگر مواردى كه در مغرب چيزى از آنها ديده نمىشد به سرزمين خود بازگشت . مغرب سرزمين بربرها و عربهاى خشن بود . نزديكان يوسف سرزمين اندلس را در نظر وى بزرگ و گرفتن آنجا را نيكو جلوه دادند و با چيزهايى كه از معتمد نقل كردند دل او را از خشم پر كردند . در نتيجه ديگ حسدش به جوش آمد و آهنگ مرزهاى اندلس كرد . ابن تاشفين درصدد برآمد تا پيش از انجام هر اقدامى كه به آيندهء ادارهء اندلس مربوط مىشود از علماى آنجا فتوا بخواهد ؛ آنان فتوا دادند خلع معتمد و ديگر ملوك الطوائف و در صورت امتناع مبارزه با آنها جايز است . ابن تاشفين به فرماندهء خود در اندلس - سيربن ابى بكر - فرمان داد كه ملوك الطوايف را به