اى ابو جعفر ، چرا نااميد شدى . چرا آهنگ پناه بردن به يهود و نصارا كردى ؟
من حجت خدا و ولّى او هستم .
سپس امام فرمود :
مسائلى كه در كيسه است روز گذشته جواب داده ام ، حالا درهم شطيطه كه وزنش يك درهم و دودانق است و آن را در كيسه اى كه حاوى چهارصد درهم و يك قطعه پارچه است ، گذاشته اى و بافتهء او را كه در بستهء آن دو برادر بلخى گذاشته اى ، تحويل بده .
راوى مىگويد :
دستور امام عليه السلام را اجرا كردم و درهم و بافتهء شطيطه راهمراه با ديگر اموال به آن حضرت تحويل دادم . امام فقط درهم و بافتهء شطيطه را برداشت و بقيه را به من رد كرد و فرمود :
انَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيى مِنَ الْحَقِّ »
سپس ادامه داد :
اى ابا جعفر ! سلام مرا به شطيطه برسان و اين كيسه ( كيسه حاوى 40 درهم بود ) و اين پارچه را به او بده و بگو : اين پارچه را كه از كفن خودم بود به تو هديه كردم . پنبهء اين پارچه از مزرعهء خودمان در صيدا كه مزرعهء حضرت زهرا بوده ، مى باشد و خواهرم آن را رشته است . به او بگو كه بعد از رسيدن تو ، نوزده روز زنده مى ماند . از اين چهل درهم ، شانزده درهم را خرج كند و 24 درهم بقيه را به صدقه و وجوهات واجبش اختصاص دهد و من خود بر او نماز خواهم خواند . » بعد امام به من فرمود : « وقتى مرا براى نماز ديدى كتمان كن كه
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: احمد حيدرى
ص٣٢٥