الف - شهامت وبلاغت
امّ كلثوم همراه برادرش اباعبدالله الحسين عليه السلام به كربلا آمد . سرانجام ، روز عاشورا با تمام مصيبتهاى خونبارش به پايان رسيد . آن شب امّ كلثوم در كنار خواهرش زينب ، به پرستارى و نگهدارى اطفال پرداخت .
روز بعد ، قافلهء اسرا به سوى كوفه حركت داده شد . هنگام ورود به كوفه ، امّ كلثوم در حالى كه نان و خرماى مردم كوفه را به ميان آنها پرتاب كرد ، فرياد زد : « اى اهل كوفه ! صدقه بر ما حرام است ! » سپس در حالى كه صدايش به گريه بلند بود كوفيان رامخاطب قرار داد و فرمود :
اى مردم كوفه ! بدى و رسوايى بر شما باد ! شما را چه شده است كه حسين را يارى نكرديد و او را كشتيد و اموال ودارايى اش را غارت كرديد و تصرف نموديد و اهل بيتش را به اسارت گرفتيد و حال بر او گريه مى كنيد ؟ ! هلاك وتباهى و دورى از رحمت خدا بر شما باد ! آيامى دانيد چه جنايت بزرگى مرتكب شده و چه گناه و بار سنگينى بر پشت خود نهادهايد و چه خونهايى ريخته و چه پرده نشينان بزرگوارى را مصيبت زده كرديد و چه دخترانى را جامه ربوده و چه اموالى راغارت كرده ايد ؟ ! بهترين مردم بعد از رسول خدا را كشتيد . رحم از دلهاى شما رخت بر بسته است . آگاه باشيد كه حزب و گروه خدارستگارانند و حزب و گروه شيطان از زيانكاران . » سپساشعارى به اين مضمون خواند :
برادرم را به ستم كشتيد ، به زودى آتشى سوزان شما را در بر گيرد .
خونى را ريختيد كه خدا و قرآن و پيامبر ريختن آن راحرام كرده بودند .
پس شما را به آتش دوزخ بشارت باد كه به يقين در آن جاويدان خواهيد ماند . تا زندهام در مرگ برادرم گريان خواهم بود . چه او بهترين كسى بود كه