معاصر خود را براى زعامت امت اسلامى نفى كرد و آنان را افرادى فاسق و غاصب منصب خلافت خواند ؛ از سوى ديگر در برابر مدّعيان امامت از قبيل برادرش عبداللّه افطح موضع گرفت و در گفتار و عمل صلاحيّت ايشان را براى رهبرى جامعه اسلامى ردّ كرد . اينك دو نمونه : زمانى موسى بن جعفر عليه السلام به كاخ هارون احضار شد . قسمتى از گفتگويى كه ميان آنان رخ داد چنين است . هارون آغاز به سخن كرد : - اين دنيا چيست ؟ - خانه فاسقان است . خداوند مىفرمايد : « به زودى كسانى را كه در روى زمين بناحق تكبر مىورزند از ( ايمان به ) خود منصرف مىسازم . آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانهاى را ببينند به آن ايمان نمىآورند ؛ اگر راه هدايت را ببينند ، آن را بهعنوان راه خود نمىگزينند و اگر راه گمراهى را ببينند ، آن را راه خود انتخاب مىكنند » . « 1 » - پس اين دنيا براى چه كسانى است ؟ - براى شيعيان ما مايه آرامش خاطر و براى ديگران مايه آزمايش است . - پس چرا صاحب آن ، آن را در اختيار نمىگيرد ؟ - در حال عمران و آبادانى از او گرفته شده و تا زمانى كه آباد نگردد آن را پس نمىگيرد . - شيعيان شما كجايند ؟ - ( امام در پاسخ اين آيه را خواند : ) « كافران از اهل كتاب و مشركان ( مىگفتند : دست از آيين خود برنمىدارند تا دليل روشنى براى آنان بيايد » . « 2 » - پس بدين ترتيب ما كافريم ؟ ! - نه ، ولى همچنانيد كه خدا فرموده : « آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفران تبديل كردند و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى كشاندند ؟ ! » « 3 »
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 212
مساهمون: على رفيعى
ص٢١٢
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) ، آيه 146 .
( 2 ) - بيّنه ( 98 ) ، آيه 1 .
( 3 ) - ابراهيم ( 14 ) ، آيه 28 .