شاعر ديگرى به نام « سعيد بن وهب » هنگامى كه چشمش به زندگى تجمّلاتى يكى از منشيان و درباريان حكومت عبّاسى افتاد ، جايگاه خود را در دنياى آن روز و نيز بهرههاى خويش را از مظاهر دنيوى و لذائذ زندگى چنين ترسيم كرد : - هر كسى در دنيا ، درجه و مقامى دارد ، ليكن ما تنها تماشاگران دنياييم . - ما از دنيا كولهبارى از حسرت به دوش مىكشيم ؛ گويى ما لفظى بدون معنى هستيم . - مردم به وسيلهء دنيا بزرگ مىشوند ؛ در حالى كه زندگى ما در بدترين و پستترين وضع مىگذرد . « 1 » اين احساس ، نه احساس يك شاعر كه احساس عموم مردم بىپناهى بود كه راه به جايى نداشتند و ناچار بودند مرارتها و تلخيهاى زندگىِ آنچنانى را بچشند و سختيهاى آن را تحمّل كنند . احساس اين تلخى و درد بود كه امامان عليه السلام را - كه از سوى خدا مسؤوليّت هدايت و رهبرى امّت را برعهده داشتند - همواره به خود مشغول ساخته ، در انديشهء چاره جويى و راه حلّ فرو مىبرد . امام صادق عليه السلام در سخنى از اين مشكل هميشگى امامان عليه السلام چنين ياد مىكند : « بَلِيَّةُ النّاسِ عَلَيْنا عَظيمَةٌ ، انْ دَعَوْناهُمْ لَمْ يُجيبوُنا وَ انْ تَرَكْناهُمْ لَمْ يَهْتَدوُا بِغَيْرِنا . » « 2 » گرفتارى مردم بر دوش ما سنگينى مىكند ، اگر آنها را ( بسوى حق ) فرا خوانيم پاسخ مثبت به ما نمىدهند ، و اگر رهايشان كنيم بجز ( توسط ) ما هدايت نشده و به حق ، راه نمىيابند . اين احساس ، همان احساسى است كه قرآن در مورد رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به امّت بيان
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 96
مساهمون: على رفيعى
ص٩٦
هامش
( 1 )- مَنْ كانَ فِى الدُّنْيا لَهُ شارَةٌ * فَنَحْنُ مِنْ نَظّارَةِ الدُّنْيا
( 2 ) - من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 405 .