تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
سخن چينى و سعيت از امام هادى عليه السلام و هجوم به منزل آن حضرت به مورد ياد شده محدود نگشت ؛ بلكه منزل پيشواى دهم عليه السلام بارها مورد يورش ناگهانى مأموران حكومتى قرار گرفت . آنان با آن كه تاكنون از اين ترفند نتيجه‌اى نگرفته بودند ، ولى شايد براى آن كه خانهء امام عليه السلام را براى فعاليّتهاى ضدّ حكومتى ، محيطى ناامن جلوه دهند و اين كه هر آن ، ممكن است نيروهاى امنيّتى بر آن يورش آورند ، اين كار را تكرار مىكردند . البتّه وجود عناصر پليد و چهره‌هاى ضدّ خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و دشمن سرسخت امامان عليهما السلام در دستگاه خلافت عباسى در اين حكومت بى نقش نبود ؛ چه آنكه بطور معمول ، اين يورشها در پى سعايتها و گزارشهاى همين افراد انجام مىگرفت . متوكّل در پى بهبود از يك بيمارى سخت كه مداواى آن با راهنمايى امام هادى عليه السلام انجام گرفته بود ، پانصد دينار خدمت آن حضرت فرستاد . مادر او نيز طبق نذرى كه براى بهبودى فرزندش كرده بود ، مبلغ ده هزار دينار در كيسه‌اى مهر و موم شده خدمت آن حضرت فرستاد . امام هادى عليه السلام پولهاى آنان را - بدون آنكه حتّى مهر كيسه را بگشايد - كنارى گذاشت . مدتى از اين موضوع گذشت ، تا آن كه مردى ملقّب به « بطحائى » نزد متوكّل از امام هادى عليه السلام سعايت كرد كه اموال و سلاحهاى زيادى نزداوست و قصد قيام بر ضدّ حكومت را دارد . متوكّل ، سعيد دربان را مأمور كرد كه شبانه به منزل امام عليه السلام هجوم برد و آنچه از اموال و سلاح در آنجا هست ضبط كرده و نزد اوبياورد . سعيد مىگويد : چون شب شد با گوهى از دلاور مردان با نردبانى بر بام خانهء الوالحسن عليه السلام بر آمديم و در تاريكى فرود آمديم و نمىدانستيم چگونه وارد اتاقها شويم . در اين هنگام حضرت متوجّه ورود ما شد . از اتاق خود صدا زد : « سعيد ! همانجا بايست تا شمع ومشعلى برايت بياورند . » مدتى نگذشت كه شمعى آورند . به اتاق امام عليه السلام داخل شدم . ديدم لباس پشمينهاى پوشيده و كلاهى از همان جنس بر سر داشت و بر حصيرى رو به قبله نشسته و مشغول عبادت است .