سعيد بن سعد مىگويد : حضرت رضا ( ع ) به مردى نظر كرد و فرمود : اى بندهء ( خدا ) هر وصيتى دارى بكن و آماده امرى باش كه گريزى از آن نيست . مرد ، سه روز پس از اين سخن امام ( ع ) درگذشت . « 1 » حسين بن موسى مىگويد : همراه گروهى از جوانان بنى هاشم گرد حضرت رضا ( ع ) جمع شده بوديم كه جعفر بن على علوى در حالى كه لباسى كهنه و مندرس بر تن داشت بر ما گذر كرد . ما به يكديگر نگريستيم و به ريخت و قيافه او خنديديم . امام ( ع ) فرمود : به زودى خواهيد ديد كه او ثروتمند ، داراى خدمتكاران زياد و خوش قيافه خواهد شد . بيش از يك ماه نگذشت كه والى مدينه شد و حالش نيكو گرديد و بر ما مىگذشت ، در حالى كه همراهش ، خدمه و حشمه بودند . « 2 »
5 - آگاهى از راز دل افراد
در اين رابطه ، پيش از اين مواردى را ذكر كرديم « 3 » ؛ اينك دو نمونهء ديگر : راوى ، احمد بن محمد : نامهاى به محضر امام رضا ( ع ) نوشتم و با خود گفتم : آن گاه كه بر او وارد شدم از اين آيات مىپرسم ( سپس چند آيه را ياد مىكند ) . امام ( ع ) نامهء مرا پاسخ گفت و در آخر ، ( پاسخ ) آياتى را نيز كه من در دل گذرانده بودم نوشته بود . . . . « 4 » راوى ، سليمان جعفرى : در محضر امام رضا ( ع ) بودم ، و خانه پر از جمعيتى بود كه از آن حضرت درباره مسائل مختلف مىپرسيدند و او به همه آنها پاسخ مىداد . من در دلم گذراندم كه شايسته است اين امامان