را - كه از سوى مأمون پيشنهاد شده بود - نپذيرفته است . حتى در بعضى موارد ، خود دستاندركاران حكومت ، ناشيانه عامل انتشار اين خبر بودند . سخنان فضل بن سهل در جمع مردم درباره وضعيّت اسفناك خلافت ، شاهد اين ادعاست . « 1 » امام رضا ( ع ) پس از پذيرش ولايتعهدى نيز با استفاده از هر فرصتى با گفتار و رفتار ، اجبارى بودن اين منصب و نافرجامى آن را به همگان گوشزد مىكرد . به نمونههاى زير توجه فرماييد . در پايان مجلس جشن و مراسم بيعت گيرى براى ولايتعهدى ، يكى از نزديكان و ياران خود را - كه به خاطر اين قضيّه شادمانى مىكرد - خواست و آهسته ، بگونهاى كه ديگران نفهمند به او فرمود : « لا تَشْغَلْ قَلْبَكَ بِهذَا الْامْرِ وَ لاتَسْتَبْشِرْ لَهُ ، فَانَّهُ شَىْءٌ لايَتُمُّ » . « 2 » قلبت را به اينامر مشغولنساز و بدان شادمان نباش ؛ زيرا اين ، كارىاست كه انجام نمىيابد . در پاسخ معترضى كه گفته بود : چرا بدين كار تن دادى ؟ فرمود : « انَا اجْبِرْتُ عَلى ذلِكَ » « 3 » ، من بر اين كار مجبور شدم . در پاسخ ريّان بن صَلْت كه به نقل از مردم ، پذيرفتن ولايتعهدى را با پارسايى آن حضرت منافى مىديد ، فرمود : « قَدْ عَلِمَ اللَّهُ كِراهَتى لِذلِكَ فَلَمَّا خُيِّرْتُ بَيْنَ قَبُولِ ذلِكَ وَ الْقَتْلِ اخْتَرْتُ الْقَبُولَ عَلَى الْقَتْلِ . . . » « 4 » خداوند به ناخرسندى من از اين امر آگاه است . من زمانى كه بين قبول ولايتعهدى و قتل مخيّر شدم ( از روى ناچارى و به حكم ضرورت ) پذيرش ولايتعهدى را بر قتل ترجيح دادم .
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 192
مساهمون: على رفيعى
ص١٩٢
هامش
( 1 ) - ر . ك : درس نوزدهم .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 147 .
( 3 ) - همان ، ص 136 .
( 4 ) - همان ، ص 130 .