تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام كاظم (ع) (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

- آيا اين نظر را براى دشمنان ما يا يكى از فقها نيز بيان كرده‌اى ؟ - نه ؛ كسى جز تو چنين سئوالى از من نكرده است . - چرا به مردم اجازه داديد شما را به رسول خدا ( ص ) نسبت دهند و به شما بگويند : اى فرزندان رسول خدا ! در حالى كه شما فرزندان على ( ع ) هستيد . و انسان به پدرش نسبت داده مىشود و فاطمه ( ع ) تنها ظرف و بستر پيدايش شما بود . پيامبر ( ص ) نيز جد مادرى شماست ؟ - اگر پيامبر ( ص ) زنده شود ودخترتو را خواستگارىنمايد ، آيا به او پاسخ مثبت مىدهى ؟ - سبحان‌الله ! چرا پاسخ ندهم ؟ بر عرب و عجم و قريش افتخار هم مىكنم ! - ليكن آن حضرت نه از دختر من خواستگارى مىكند و نه من به او پاسخ مثبت مىدهم . - چرا ؟ - چون او مرا به دنيا آورده ولى تو را به دنيا نياورده است . . . . « 1 » نمونه ديگر : هارون در مسير خود به مكه وارد مدينه شد و براى آنكه انتساب خود را به پيامبر ( ص ) و در نتيجه شايستگى خويش را براى مقام خلافت آن حضرت ، به رخ علويان ، بويژه موسى بن جعفر ( ع ) بكشد ، خطاب به رسول خدا ( ص ) چنين سلام كرد : « السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُول‌َاللَّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الْعَمِّ . » درود بر تو اى رسول خدا ، درود بر تو اى پسر عمو ! امام كاظم ( ع ) كه چنين ديد جلو آمد و در حضور خليفه وانبوه جمعيت حاضر ، پيامبر ( ص ) را مخاطب قرار داد و گفت : « السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُول‌َاللَّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا ابَةِ . » درود بر تو اى رسول خدا ، درود بر تو اى پدر ! هارون از سخن امام ( ع ) كه خود را از او نزديكتر به پيامبر ( ص ) معرفى كرد سخت ناراحت شد و رنگ چهره‌اش از شدت شرمندگى دگرگون گشت . « 2 »

هامش
( 1 ) - عيون اخبارالرضا ( ع ) ، ج 1 ، ص 66 - 68 ، با تلخيص .
( 2 ) - احتجاج ، ج 2 ، ص 165 و بحارالانوار ، ج 48 ، ص 103 .