خواهد آورد و چه پريشانيها و تلخ كاميها در پى خواهد داشت ، مسلم را رها كرده از گردش پراكنده شدند و گفتند : « چرا ما بايد در ايجاد فتنه پيش قدم شويم ، در حالى كه فردا سپاه شام خواهد رسيد ؟ چه بهتر كه در خانههاى خود بنشينيم و اين گروه را به حال خود رها سازيم تا خدا خود بين آنان اصلاح كند . » نتيجه آن شد كه هنوز شب نشده ، از آن همه جمعيت تنها ده « 1 » يا سى نفر در كنار مسلم ماندند و چون نماز مغرب و عشا را به جاى آورد و از مسجد خارج شد كسى را همراه خود نيافت . « 2 »
شهادت « مسلم »
« مُسْلِم بنِ عقيل » پس از ترك مسجد ، تنها و سرگردان در كوچههاى كوفه به راه افتاد ، تا آنكه به طور اتّفاقى زنى به نام « طَوْعَه » « 3 » او را پناه داد . با مداد روز بعد فرزندآن زن به نام « بِلال » كه روز گذشته جزو ياران « مسلم » بود ، براى دستيابى به جايزهء « ابنزياد » جاى « مسلم » را فاش ساخت . « ابنزياد » بى درنگ « محمَّدبن اشْعَثْ » را با هفتاد نفر براى دستگيرى وى فرستاد . « مسلم » به محض شنيدن صداى سُم اسبان و هياهوى مردان آمادهء نبرد شد . هفتاد مردجنگى با شمشيرهاى آخته در تنگناى خانهء « طَوْعَه » بر « مسلم » هجوم آوردند ؛ ولى او بدون پروا از فزونى مهاجمان ، آنان را از خانه بيرون راند و در همان ساعات نخست ، 41 تن از مزدوران حكومت را به هلاكت رسانيد . « 4 »