اموالى به دست آورد و زندگى دنيا را مرفه ساخت ، نمىنگريست بلكه آن را امانتى الهى مىدانست كه بايد به وسيلهء آن جامعه را به سوى حقّ و عدالت سوق داد و از ظلم و ستم بازداشت . به همين جهت در نامهء خود به « اشعث بن قيس » فرماندار آذربايجان چنين نوشت : حكمرانى تو برايت طعمه نيست ( تو را حكومت ندادهاند كه آنچه را بيابى ، از آن خود پنداشته و آن را بخورى ) بلكه آن امانت و سپردهاى در گردن تو است و خواستهاند كه تو نگهبان باشى ، براى كسى كه بالاتر از توست . تو را نمىرسد كه در كار رعيت به ميل خود رفتار كنى و متوجه كارهاى بزرگ شوى ، مگر به اعتماد دستورى كه به تو رسيده باشد . و در دستان تو اموالى از مالهاى خداوند است و تو يكى از خزانهداران آن هستى تا آن را به من بسپارى . . . . « 1 » حضرت على عليه السلام در نامهء ديگرى به يكى از كارگزارانش به همين مضمون اشاره كرده ، مىفرمايد : « امَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلغَنى عَنْكَ امْرٌ انْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ اسْخَطْتَ رَبِّكَ وَعَصَيْتَ امامَكَ وَاخْزَيْتَ امانَتَكَ بَلَغَنى انَّكَ جَرَّدْتَ الْارْضَ فَاخَذْتَ ما تَحْتَ قَدَمَيْكَ وَاكَلْتَ ما تَحْتَ يَدَيْكَ ، فَارْفَعْ الىَّ حِسابَكَ ، وَاعْلَمْ انَّ حِسابَ اللَّهِ اعْظَمُ مِنْ حِسابِ النَّاسِ وَالسَّلامُ » « 2 »
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: رضا رحمتى
ص١٤٣
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، فيض الاسلام ، نامهء 5 ، ص 839 .
( 2 ) - همان ، نامهء 40 ، ص 955 .