تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢

رساندند و در عمل به اميرمؤمنان عليه السلام اعلان جنگ دادند . « 1 » اين اقدام آنان بيش از پيش حضرت على عليه السلام و سپاهيان او را متأثر كرد . عده‌اى از سپاهيان لب به اعتراض گشوده ، گفتند : اى على ، آيا اين گروه را پشت سر ما رها مىكنى تا بر ناموس و اموال ما مسلط شوند ؟ ما را به طرف اين قوم ببر تا پس از بر طرف كردن آشوب آنان ، به سوى شاميان حركت كنيم . اميرمؤمنان عليه السلام كه دشمن اصلى را در جاى ديگر مىديد ، ناچار براى جلوگيرى از هرج و مرج ، لشكر را روانهء نهروان كرد و طى پيامى از خوارج خواست كه قاتلان عبداللَّه و ديگر مسلمانان را تسليم كنند و فرمود : بدانيد من با شما قصد جنگ ندارم و درصدد جنگ با معاويه هستم و اميدوارم خدا دل‌هاى شما را متحوّل كند و از اين وضعيت نجاتتان دهد . اما اين گروه خيره‌سر در جواب على عليه السلام گفتند : ما همه قاتلان آنانيم و ريختن خون شما و آنان براى ما جايز است . « 2 » اميرمؤمنان عليه السلام از اين موضع‌گيرى خوارج برآشفت و فرمود : « به خدا قسم اگر تمام مردم روى زمين ، خود را شريك قتل « عبداللَّه بن خباب » بدانند و من توانايى قصاص داشته باشم ، همه را قصاص مىكنم . » آن حضرت براى آخرين بار خطاب به خوارج فرمود : « اى جماعتى كه از روى لجاجت به دشمنى با ما برخاسته‌ايد و هواى نفس ، شما را از راه حقّ منحرف كرده است و از روى بىخردى دچار اشتباهى بزرگ شده‌ايد ، جان خود را به خطر ميندازيد ، من

هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 82 .
( 2 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 127 .