دوست ندارم مردم فردا شما را در كنار اين رود در حالى كه در خاك و خون غلتيدهايد ببينند و شما هيچ دليل روشنى از جانب پروردگار ، براى اين كارتان نداشته باشيد ! اى مردم ! مگر من از حكميت منعتان نكردم ؟ و مگر نگفتم اين جماعت ، اهل مكر و خيانتند ، اما شما با من مخالفت كرديد و به ناچار تن به حكميت دادم ؛ در عين حال از حكمين تعهد گرفتم كه بر طبق قرآن حكم كنند ، ولى آنان بر خلاف قرآن حكم كردند ؛ بدين سبب ما از آنان و حكمشان بيزارى جسته و اكنون بر همان تصميم اول خود ( جنگ با معاويه ) پايدار هستيم . اى مردم شما را چه مىشود و نگران چه هستيد ؟ چرا جنگ با ما را روا مىداريد ؟ آيا از اين جهت كه مسلمانان دو نفر را براى داورى انتخاب كردند ، شما شمشيرهايتان را روى دوش نهاده و راه مردم را مىبنديد و گردنشان را مىزنيد ؟ بدانيد كه اين همان « خسران مبين » و زيان آشكار است . به خدا اگر بر سر اين كار ، مرغى را بكشيد ، خدا كشتن آن را خوش ندارد ؛ چه رسد به انسانى كه كشتنش نزد خدا حرام است . » « 1 » اميرمؤمنان عليه السلام درصدد بود كه به گونهاى مسالمتآميز غائله را پايان دهد و لشكرى را كه بايد در جبههء شام با دشمنان اصلى دين و قرآن بجنگند از درگيرى با خوارج باز دارد ، اما خوارج كه شيطان بر آنان چيره شده بود ، به سخنان آن حضرت گوش ندادند و خود را آمادهء حمله نموده
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: رضا رحمتى
ص١٣٣
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 84 - 85 .