مقدمه
تاريخ ، منبع معرفت و مخزن تجربههاى فراوانى است كه با مطالعهء آن مىتوان به علل حيات يا مرگ جامعهها و عوامل ظهور يا سقوط تمدّنها و جريانهاى سياسى و اجتماعى پى برد و سرنوشت آيندگان را به آسانى پيشبينى كرد و راهشان را روشن ساخت ؛ زيرا شناخت آينده مستلزم شناخت گذشته است . و اگر گذشته را نشناسيم راه آينده را نيز به خوبى نخواهيم پيمود .
دقت در روش تاريخنگارى و روش تحليل حوادث تاريخى در « قرآن » و « نهجالبلاغه » و نيز واقعبينى و درسآموز بودن تاريخ ، به ما قدرت مىدهد كه تاريخ هدفدار ، روشنگر و حركتآفرين را بشناسيم و قانونمندى جامعه و سنن حاكم بر تاريخ را باور كنيم .
تاريخى كه با روش صحيح و واقعبينانه تحليل نشود ، از حوزهء گزارش و آمار نگذرد و از نسبشناسى و هويّت فردى رجالتاريخى ، فراتر نرود و گذشته را به آينده پيوند ندهد ، به افسانهاى تبديل مىشود كه در « نقل سطحى وقايع » خلاصه مىشود و همچنان راكد و بىروح مىماند .
ما اين موضوع را در قرآن و نهجالبلاغه ، هر چند به صورت گذرا و به اختصار ، مورد بررسى قرارداديم تا ببينيم اين دو منبع بزرگ ، تاريخ را با چه هدفى و با چه روشى تحليل