ب . حامى امام در صفّين
هنگاميكه امام تصميم گرفت براى پيكار با معاويه به سوى شام حركت كند مهاجرين و انصار را نزد خود فراخواند و پس از حمد و ثناى پروردگار گفت : « ياران راى شما محترم ، خردتان ارجمند گفتارتان راست و كردارتان متين است . من قصد دارم به سوى شام رهسپار شوم و از شما مى خواهم بگوئيد نظرتان چيست . » « 1 » ياران امام يكايك برخاستند و به حمايت از تصميم حضرت سخنانى گفتند تا نوبت به يزيد بن قيس رسيد او نيز ( شوق جهاد خود را ) چنين بازگو كرد : « اى امير مومنان ما از نظر تجهيزات و نيرو آماده ايم و بيشتر افراد ، نيرومند و توانا هستند در ميان آنان مريض و ناتوان ، وجود ندارد . منادى خود را بفرست تا مردم را ندا دهد كه به لشكرگاهشان در نُخَيْلَه « 2 » بروند زيرا برادر جنگ ( يعنى رزمنده ) خسته نگردد و تنبلى بر او نشايد و هر گاه فرصتى پيش آيد بتأخير نيندازد تا بمشورت و رأى زنى پردازد و آن زمان كه جنگ فرا رسد ، امروز و فردا نمى كند . » « 3 »