يزيد بن قيس برخاست و به منادى گفت تا به مردم بگويد : هر كس مىخواهد سعيد بر كنار شود و حاكمى ديگر غير از او بيايد به ما ملحق شود . مردم جمع شدند و همراه مالك اشتر ويزيد بن قيس به جرعه رفتند . سعيد بن عاص كه از مدينه باز مى گشت به سرزمين « عُذَيب » « 1 » رسيد ، و مالك ، يزيد بن قيس وعبدالله بن كنانه را كه هر دو جنگجو و دلاور بودند صدا زد و هر يك را فرمانده 500 سوار جنگى قرار داد و به آن دو گفت : « به مقابله سعيد بن عاص برويد و او را باز گردانيد و اگر نپذيرفت گردنش را بزنيد و سرش را براى من بياوريد . » آن دو نزد سعيد آمدند و به او گفتند : حركت كن و بسوى مدينه برو هنگاميكه ديدند او بهانه مىآورد به او گفتند : يا بر مى گردى يا گردنت را مىزنيم . سعيد چون ديد آنان در تصميم شان جدّى هستند به مدينه بازگشت . « 2 » بعد از بازگشت سعيد بن عاص به مدينه ، قرّاء ( دانايان به قرآن و بزرگان ) كوفه گرد هم آمدند و يزيد بن قيس را بخاطر اقدامات اصلاح طلبانه و مبارزات مردمىاش فرماندار كوفه كردند . « 3 »
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١١٦
تا سال 35 هجرى ، ناخشنوديهاى مردم از حدود شكايت تجاوز نمىكرد . اما
هامش
( 1 ) . محلى نزديك قادسيه ، بين كوفه و نجف .
( 2 ) . عذيب به معناى آب پاك و آن آبى است كه در 4 مايلى قادسيه است و گفته شدهاست منزلى از منازل حجاج كوفه بوده است ( معجم البلدان ، ج 4 ، ص 92 ) .
( 3 ) . طبقات ، ابن سعد ، ج 5 ، ص 33 ، بيروت - الغدير ، ج 9 ، ص 45 ، بيروت و تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 331 ، و 332 .