وليد بن عقبه از اين سخن برآشفت و گفت :
« چه هنرى مى خواهى ؟ به خدا سوگند كه درميان قريشيان عراق به دست و زبان ( سخنورى ونيرومندى ) يك تن را همتاى خود نمىشناسيم » .
معاويه گفت : « ولى ديديد كه آنها به جان خود از على دفاع كردند . »
وليد گفت : « نه ، بلكه على از آنهابه جان خود دفاع كرد . »
معاويه سپس خطاب به آنان گفت :
« واى برشما ، آيا در ميان شما يك تن يافت نمىشود كه باهمتاى خود ( درآن سپاه ) به هماوردى و جنگ تن به تن به پردازد و افتخار به دست آورد . »
مروان به او گفت ؛
« در مورد هماوردى ، ( بايدبدانى ) كه على ، به حسن و حسين و محمد ، پسران خويش وابن عباس وبرادرانش رخصت ميدان نمىدهد ، و خود نيز بىمدد آنان به معركه جنگ مىآيد . به اين ترتيب ما با كداميك از آنان ( كه همتاى خويش مىشناسيم ) هماورد شويم ؟ اما در بارهء كسب افتخار ، ما به چه چيز برآنان افتخار ومباهات كنيم ؟ . . . « 1 »
دلاوريهاى ابن عباس
ابن عباس كه مرد دانش وبيان است ، درهنگام نبرد ، چون شيرى غرّان صفوف دشمن را مىشكافد ، و جنگ بىامانى راعليه دشمن مىآغازد .
روز پنجم جنگ ، عبدالله بن عباس و وليد بن عقبه به ميدان آمدند وجنگ سختى درگرفت . وقتى ابن عباس به وليد نزديك شد ، وليد شروع به ناسزاگويى به فرزندان عبدالمطلّب كرد وگفت :
هامش
( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 463 .