دستور داد كه به زينب بگويد از مدينه خارج شود و هر كجا را مىخواهد انتخاب و در همانجا اقامت كند . حضرت زينب در پاسخ فرمود : خدا مىداند بر ما چه گذشت ، عزيزترين افراد ما كشته شدند ، ما را نيز به اسارت در آوردند آنچنان كه بردگان را اسير مىكنند و ما را بر شترهاى بىجهاز سوار كردند . به خدا سوگند ما از مدينه بيرون نمىرويم اگرچه خون ما ريخته شود !
در اين هنگام زينب دختر عقيل به او گفت : اى دختر عمو وعدهء خداوند راست است . خداوند ما را وارث زمين قرار داده است ، هر كجا بخواهيم در آنجا مسكن مىگيريم دل شاد باش ، چشمت روشن كه خداوند به زودى سزاى ستمگران را خواهد داد ؟ آيا سپس از اين همه گرفتارىها خواهى ذليل و خوار شوى ؟ به يك منطقهء امن برو . سپس زنهاى بنى هاشم اطراف او را گرفتند همه با مهربانى با او سخن گفتند و با او همنوا شدند . « 1 »
2 - ورود حضرت زينب به مصر
رقيّه بنت عقبةبن نافع فهرى مىگويد : هنگامى كه حضرت زينب سلام اللَّه عليها بعد از آن مصيبت وارد مصر شد من هم جزء كسانى بودم كه به استقبالش رفتم .
مسلمةبنمخلّه ، عبداللَّهبن حارث و ابوعمره مزنى هم خدمت آن حضرت آمدند و به وى تعزيت گفتند . گريستند و جمعيّت حاضر همگى گريه كردند . بىبى فرمودند :
هذا ما وَعَد الرّحمن و صدق المرسلون ، آنگاه زينب ( س ) را به خانهاى در حمراء بردند . در آنجا يازده ماه و پانزده روز اقامت داشت . سپس در همان مكان وفات يافت مردم جنازهاش را تشييع كردند و مسلمةبن مخلّد به همراه گروه زيادى از مردم بر آن بدن پاك نماز خواند . آنگاه پيكر شريفش را در حمراء در اتاق كوچكى در كنار اتاق بزرگ طبق سفارش حضرت زينب ( س ) به خاك سپردند . زمان فوت در شب يكشنبه پانزدهم رجب به سال 62 هجرى قمرى بوده است . « 2 »
هامش
( 1 ) - اخبار الزينبات ، ص 115 ؛ تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيدالشهدا ( ع ) ، ص 82 .
( 2 ) - اخبار الزينبات ، ص 120 .