جوان كه بسيار منقلب شده بود گفت :
« اى بندهء خدا ، گمان مىكنم كه على ( ع ) شخص صالح و پاكى است ، و من خطا كار بوده ام ، و اينك مىخواهم توبه كنم ، آيا برايم راهى وجود دارد ؟ »
هاشم گفت :
« آرى اگر توبه كنى خداوند مىپذيرد ، زيرا او توبه پذير و عفو كننده از گناهان است ، و توبه كنندگان را دوست دارد . »
آنگاه جوان به قرارگاه خود بازگشت . شخصى به او گفت :
اين عراقى تورا فريب داد ؟
گفت : نه ، او مرا نصيحت كرد .
در اينجا هاشم پرچم را به دست گرفت و به پيش رفت و باكمك نيروهاى تحت امر جنگ سختى را شروع كرد ، و شخصا ده نفر را به هلاكت رسانيد . « 1 »
هاشم ، مرد حماسه و فداكارى
در يكى از روزهاى حماسه ساز جنگ صفين ، اميرمؤمنان على عليهالسّلام هاشم را فراخواند و پرچم را به او سپرد ، و به شوخى به او فرمود :
« اى هاشم ، بيم آن را ندارى كه امروز ، هم يك چشمت كور باشد و هم ترسو باشى ؟ »
هاشم در پاسخ گفت :
« اى امير مؤمنان ، به زودى خواهى دانست ، به خدا سوگند ، امروز آنچنان جمجمههاى دشمن را درهم به پيچم ، بمانند كسى كه دست از دنيا شسته باشد . »
هامش
( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 355 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 43 ؛ بحارالانوار ، ج 8 ، ص 490 ، چاپ سنگى ؛ كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 313 ؛ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 717 .