تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
اين دعا در حال مستجاب شد . مالك اسب پيشتر راند . اسب او هراس خورد و لگام از كف او در ربود و به هر طرف دويدن گرفت تا آن كه او از روى زين بغلتيد و يك پاى او در ركاب بيرون آمده در خندق آتش افتاد . فرياد مىزد تا تمام بسوخت . اميرالمؤمنين حسين ( ع ) گفت : اى بار خداى ، دعايم مستجاب كردى و از فضل و رحمت تو همين سزد . اى بار خدايا ، ما اهل بيت پيغمبر توييم و جگرگوشگان او ، كسى را كه بر ما ظلم كند و حقّ ما از ما بگرداند خوار و ذليل هر دو جهان ساز و دادِ ما از او بستان ، إنَّكَ سَميعُ الدُّعاء وَ دافِعُ الْبَلاء . پس ، محمد بن اشعث از لشكر عُمَر آواز داد : اى حسين ؛ چه قرابت است تو را با محمّد مصطفى [ ص ] ؟ اميرالمؤمنين حسين ( ع ) دست به دعا برداشت و گفت : اى بار خدايا ، ابن اشعث دعوى مىكند كه مرا با پيغمبر تو هيچ قرابت نيست . هم امروز او را خوار گردان و سزاى اين گفتار هر چه زودتر به دو رسان ! محمّد بن اشعث را گميز گرفت و از لشكر بيرون رفت و بنشست تا فارغ شود ، اتفاقاً بر سر سوراخى گميز كرد . كژدمى سياه از آن سوراخ بيرون آمد و سر اندام او بزد . در لحظه ورم كرد و او در نجاست خود افتاد . در آن مىغلتيد تا جان داد و به جهنم پيوست . پس ، عمر ندا فرمود تا لشكر برنشستند و روى به خيام اميرالمؤمنين حسين ( ع ) آوردند . اميرالمؤمنين حسين ( ع ) آن ساعت نشسته بود و سر بر زانو نهاده و در خواب بود . خواهر آن حضرت زينب خاتون بر سر بالين برادر آمد و گفت : يابن رسول اللَّه ، اى برادر ، لشكر خصم آمدند . اينك نزديك رسيدند . حسين بن على ( ع ) فرمود : اى خواهر ، در اين لحظه كه چشم من گرم شد جدّ خود محمّد مصطفى ( ص ) ، پدر خويش على مرتضى ( ع ) ، مادر پاكيزه سيرت خود فاطمهء زهرا و برادر و الا گهرم حسن مجتبى ( ع ) را به خواب ديدم كه همه با هم بودند و مرا گفتند : اى حسين ، خوشدل باش كه هم در اين نزديكى به نزد ما خواهى آمد . اين سخن از ايشان مىشنودم كه تو مرا بيدار كردى . اى خواهر ، يقين بدان كه مفارقت شما نزديك آمده است . زينب فرياد برآورد و طپانچه به روى زد و نوحه و زارى آغاز نهاد . آن حضرت فرمود : اى خواهر ، خاموش باش و زارى مكن كه اگر اين قوم آواز تو بشنوند ، شماتت كنند .