تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

حضرت عليه السلام را خالى گذاشتند . برخورد دوگانه مردم عراق دور از انتظار نبود چرا كه در اواخر حكومت على عليه السلام نيز نه‌تنها حاضر نبودند عليه معاويه متّحد شوند و به جنگ او بروند بلكه براى دفاع از خود عراق نيز تلاشى نمىكردند لذا امام على عليه السلام زبان به ملامت مىگشايد و مىفرمايد : « اى گروهى كه وقتى دستور مىدهم اطاعت نكرده و وقتى دعوت مىكنم اجابت نمىكنيد . . . ! شما را به خدا قسم آيا دينى نيست كه شما را وحدت بخشد ، آيا حميّتى نيست كه شما را تحريك كند آيا تعجّب نيست كه معاويه ، بيابان گردان جاهل را بدون هزينه و عطا فرامىخواند او را متابعت مىكنند و من شما را دعوت مىكنم درحالى كه باقيمانده اسلام هستيد اما . . . نسبت به هيچ يك از دستورات رضايتبخش من رضايت نمىدهيد . . . تنها چيزى كه دوست دارم ملاقات مرگ است . » « 1 » اين اوصاف مردم سست‌عنصرى است كه به ظاهر پيرو على عليه السلام بودند و با امام حسن عليه السلام بيعت كردند . درحالى كه گروه‌هاى ديگرى نيز در عراق بودند كه اعتقادى به امامت امام حسن عليه السلام نداشتند ، از جمله آنها خوارج و هواداران معاويه بودند . امّا اوضاع شام در اين دوره بسيار متفاوت از عراق بود . مردم تا قبل از حكميّت ، معاويه را « امير » مىخواندند . ولى در اين زمان او را « اميرالمؤمنين » صدا مىزدند . آنان جايگاه سياسى و دينى معاويه و حزب اموى را بسيار رفيع مىدانستند . معاويه همانطور كه قبلًا گفتيم با استخدام نيروهاى سياسى ، نظامى و دينى قدرت زيادى كسب كرده بود . لذا بعد از شهادت على عليه السلام از فرصت استفاده كرد و به عراق لشكركشى نمود .

موضع امام حسن عليه السلام در مقابل معاويه

امام مجتبى عليه السلام كه در جنگ‌هاى جمل ، صفين و نهروان جزو مبارزان خط اوّل جبهه بود ، پس از رسيدن به خلافت ، سياست‌هاى اصلاحىِ پدر بزرگوارشان را ادامه دادند و براى برداشتن موانع با تمام وجود قيام كردند .
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، خطبهء 180 .