نمىگيرند . » « 1 » « آنان مايهء حياتِ علم و مرگِ جهل مىباشند ، حلم و بردبارىشان ( يا حكمهايى كه صادر مىكنند ) از ميزان علمشان حكايت مىكند ، و سكوتهاى به موقعشان از توأم بودن حكمت با منطق آنها خبر مىدهد ؛ نه با حق مخالفت مىورزند و نه در حق اختلاف مىكنند . آنان پايههاى اسلام و وسايل احتفاظ مردمند ، بهوسيلهء آنها حق به جاى خود برمىگردد و باطل از جايى كه قرار گرفته دور مىشود و زبانش از بيخ بريده مىشود ، آنان دين را از روى فهم و بصيرت و براى عمل فرا گرفتهاند ، نه آنكه طوطىوار شنيده و ضبط كرده باشند و تكرار كنند ، همانا ناقلان علوم فراوانند اما جانبداران آن كم هستند . » « 2 »
مهجوريت اهل بيت عليهم السلام
خلفا پس از ستاندن خلافت از على عليه السلام در تضعيف موقعيتش از هيچ كوششى دريغ نكردند و از طرق مختلف سعى كردند منزلت امام عليه السلام را تنزّل دهند . قدرت مالى حضرت را با گرفتن فدك محدود ساختند . و با رقيبتراشى و تهمتها و با شعار « حَسْبُنا كِتابَ اللَّهِ » از نظر فرهنگى و فكرى براى امام عليه السلام محدوديت ايجاد كردند . امام عليه السلام خود در اين باره مىفرمايد : « به خدا سوگند ، مردم در ناراحتى و رنج عجيبى گرفتار آمده بودند و من در اين مدت طولانى با محنت و عذاب چارهاى جز شكيبايى نداشتم . سرانجام روزگار او ( عمر ) هم سپرى شد . و آن ( خلافت ) را در گروهى به شورا گذاشت و به پندارش ، مرا نيز از آنها محسوب داشت ! فيا لِلَّهِ وَ لِلشُّورى ! مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاوَّلِ مِنْهُم حتَّى صِرْتُ اقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ . . . » « 3 » ( پناه بر خدا از اين شورا ( راستى ) كدام زمان بود كه مرا با نخستين فرد آنان مقايسه كنند كه اكنون كار به جايى رسيد كه مرا همسنگ