گفتارت كه زيد موجود است ، بعينه مانند اين گفتار ديگرت است كه زيد كاتب است ؛ و آن عبارت مىباشد از يك مفهوم كلّى واحد منطبق بر افرادش كه شمارش ندارد و به اصطلاح حكيم آن را از « معقولاتِ ثانيه » نام گذاردهاند .
امّا وجود عينى خارجى كه اين مفهوم ذهنى از آن حكايت مىنمايد و انتزاع مىشود ، داراى چهار نوع مىباشد :
1 - ذاتى و آن بشرطِ لا و به شرط شىء ( مقيّد ) و لا به شرط است ( مطلق ) . و در قسم به شرط شىء مندرج است نوع دوم يعنى :
2 - وجود رابط كه عبارت است از مُفاد كانَ ناقِصه .
3 - رابطىّ و آن عبارت است از وجودى كه فى نفسه بودنش عين وجود آن براى غيرش مىباشد ، مثل أعراض .
4 - رَبطى و آن عبارت است از وجودى كه فىنفسه و لنفسه مىباشد و ليكن قائم است به غير خودش ، مثل جواهر . زيرا آنها وجودشان لنفسها و فىنفسها است و ليكن قائمند به غير خودشان كه علّت آنها بوده باشند .
وجود واجبُ الوجود ، فى نَفسِهِ بِنَفسِهِ لِنَفسِهِ مىباشد
امّا واجب الوجود هر سه مراتب نفسيّت در او مجتمعاند : فى نَفسِهِ بِنَفسِهِ لِنَفسِهِ . [ 1 ]
و همچنين وجود را به خودى خودش و با جميع اين انواعى كه مذكور آمد
هامش
1 - ما در كتاب « توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى » از اقسام وجود خارجى با بيانى واضح و تقسيمى روشن سخن به ميان آوردهايم ( ص 291 و 292 ) و شكل زير را در تقسيمات ترسيمى آن نيز اضافه نمودهايم :