البتّه واضح است كه اشكال بر استدلال به اين روايت نيازى به توضيح و تفصيل ندارد ؛ ولى از باب مثال صرفاً به كلام ابن حزم در « الإحكام فى اصول الأحكام » اكتفا مىكنيم :
واحْتَجّوا فى الاستِحسانِ بقَولٍ يَجرى علَى ألسِنَتهِم و هوَ : ما رَآه المسلمونَ حَسَنًا فَهو عِندَ اللهِ حَسَنٌ ، و هذا لا نَعلَمُه يُسنَد إلَى رسولِ الله صلّى الله عليه و آله و سلّم مِن وَجهٍ أصلًا ، و أمّا الّذى لا شَكَّ فيهِ ، فإنّهُ لا يوجَد البتّة فى مُسندٍ صحيحٍ و إنّما نَعرِفه عن ابنِ مسعودٍ [ 1 ] . . . [ 2 ]
بنابراين بحث از اين روايت و نقاش در آن لا طائل تحته است .
در اينجا مناسب است از آنها سؤال شود : اگر اجتماع امّت دليل بر عصمت و حجيّت آن خواهد بود ، پس روايت معروفهء از رسول خدا كه فرمود : اختلافُ امّتى رَحمةٌ را چه بايد كرد ؟ ! و اگر اختلاف در رأى و حكم مقتضاى رحمت و رأفت پروردگار است ، پس چگونه ضدّ آن كه اجتماع امّت است حجّت و مخالفت با آن حرام و معصيت است ؟ ! و اگر در مسألهء خلافت اين اختلاف كه خود رحمت و عنايت از جانب حق است محقّق شود ، پس چگونه است كه متابعت از آن و ترتيب اثر بر آن خرق اجماع مدّعا و موجب ضلال و عصيان خواهد بود ؟ ! آيا اين جز جمع بين متناقضين و قبول تناقض است ؟ و اگر اين اختلاف رحمت است ، پس چرا با متخلّفين از بيعت با أبوبكر آنچنان برخورد كردند ؟ !
تا اينجا تمام ادلّهاى كه عامّه جهت حجيّت اجماع بر مبناى خود اقامه كردهاند بيان شد ، و از ميان همهء آنها حديث عدم اجتماع امّت بر ضلالت و خطا
هامش
[ 1 ] - الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 6 ، ص 759
[ 2 ] - ابن حزم در ج 4 ، ص 496 روايتى بدين مضمون از رسول خدا نقل مىكند :
حَدّثنى عميرُ بنُ هانى قالَ : سَمعتُ معاوية يَقولُ : سمعتُ رسولَ الله صلّى الله عليه و آله و سلّم : لا تزالُ طائفة مِن امتّى قائمة بأمرِ الله لا يَضرّهم مَن خَذَلهم و لا مَن خالَفهم حتّى يَأتىَ أمرُ الله .