حسّاستر عبور مىنمودند و فقط مرحوم والد را در بعضى از آنها ، آن هم تنها به صورت يك خبر در جريان قرار مىدادند .
روزى به مرحوم والد رضوان الله عليه عرض كردم : ديشب در خواب ديدم در اطاقى نشسته بوديم و آقاى مطهّرى نيز در مقابل شما نشسته بودند ، و شما مطالبى مىفرموديد كه الآن به ياد ندارم . آقاى مطهّرى سر به زير انداخته بودند و در عين اينكه حرفهاى شما را قبول نداشتند ولى از باب ادب سخنى بر زبان نمىآوردند . تا اينكه مطالب شما تمام شد و ايشان همچنان ساكت تا به آخر فقط به مطالب گوش مىدادند .
مرحوم آقا رضوان الله عليه فرمودند : بله بله ، مطلب همين است . ايشان فقط يك دهم وجود خود را تسليم ما كرده بود و الآن كارهايشان مانند سابق نيست ؛ و حتّى سفرى را كه به خارج كرده بودند و براى مذاكره با رهبر انقلاب به فرانسه رفته بودند نيز بدون مشورت با من انجام شده است . و فقط موقع حركت پيش من آمدند و گفتند : مىخواهم به فرانسه بروم ، آيا شما مطلبى داريد كه آن را به آقاى خمينى بگويم ؟ من چند مسأله را به ايشان تذكّر دادم :
برخى از پيشنهادات مرحوم علّامه به رهبر فقيد انقلاب توسّط مرحوم مطهّرى
يكى اينكه : ايشان زياد صحبت ميكنند ؛ صحبت زياد اثر سخن را كم مىكند ، بهتر است ايشان هفتهاى يك يا دو سخنرانى داشته باشند نه بيشتر .
دوّم اينكه : به ايشان بگوئيد ميزان حركت و سكون شما و اقدام در قضايا و مسائل جارى فقط و فقط بايد تحصيل رضاى الهى باشد ، نه خوشايندى و استقبال مردم . شما فقط بايد ببينيد رضاى الهى در چيست ؛ گرچه از ديدگاه مردم شايد ناپسند و يا متحجّرانه و قديمى و يا دور از جريانات جارى متداول دنيا باشد . به عبارت ديگر : مردم بايد به دنبال شما بيايند نه اينكه شما ببينيد خواست و ميل و شوق مردم چيست ، آن را اعمال كنيد ؛ چه بسا خواست مردم و ميل آنها