حقير به ايشان عرض كردم : آقاجان شما در اين كتاب مطالبى از ايشان نقل كردهايد كه من تا به حال از آن خبر نداشتم ، فرمودند : آقا سيّد محمّد محسن من چيزى از ايشان ننوشتم ! و آنچه را كه توانستم از ايشان بنويسم در قبال آنچه نمىتوانم بنويسم قليلى از بسيار است . و واقعاً هم همينطور است ؛ مگر مىشود توحيد را برشته تحرير درآورد ، و مگر مىتوان حقيقت مجسّم حقّ را بشرح و بيان آورد . ما از دور دستى بر آتش داريم ، و آنها خود در حريم يار با هم قرين و مونس و مؤالفاند ، و أهل البيت أدرى بما فى البيت ؛ و به قول مولانا :
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقى خود عشق گفت [ 1 ] و لذا مىبايد اعتراف كنم با وجود كتابى در بيان حالات و مقامات عارف و اصل الهى بنام « روح مجرّد » ديگر قلم زدن از اين كمترين فقط مايه خجلت و شرمندگى و سرافكندگى است . و خواستيم با نوشتن اين چند ورق خودى نشان دهيم و متاع نالايق خود را به بازار علم و ادب عرضه كنيم و خود را در زمرهء خريداران جمال يوسف به حساب آوريم . امّا هيهات و صدها بار هيهات ، كه توانسته باشيم شمّهاى از اوصاف و خصائص و صفات راه يافتگان كوى معبود و حريم مقصود را برشته تحرير آوريم .
هامش
[ 1 ] - مثنوى مولوى ، طبع ميرخانى ، دفتر أوّل ، ص 4 ، سطر 19