رِجلَىَّ و تَصلُبُونَنِى . فَقالَ زِيادٌ : أما واللهِ لُاكَذِّبَنَّ حَدِيثَهُ ؛ خَلُّوا سَبِيلَهُ ! فَلَمّا أرادَ أن يَخرُجَ قالَ : رُدُّوهُ ، لا نَجِدُ لَكَ شَيئًا أصلَحَ مِمّا قالَ صاحِبُكَ ، إنَّكَ لَن تَزالَ تَبغِى لَنا سُوءًا أن بَقِيتَ ! اقطَعُوا يَدَيهِ و رِجلَيهِ [ فَقَطَعُوا يَدَيهِ و رِجلَيهِ ] و هُوَ يَتَكَلَّمُ ، و قالَ : اصلُبُوهُ خَنِقًا فى عُنُقِهِ . [ 1 ]
ابن زياد دستور داد دستها و پاهاى او را بريدند و زبان او را نبريدند . دختر رشيد قَنْوا مىگويد : پدرم را به اين حال به منزل آوردند .
رشيد هجرى از قطع دست و پا إلمى را حس نمىكند
فَقُلتُ : يا أبَة هَل تَجِدُ ألَمًا لِما أصابَكَ ؟ فَقالَ : لا يا بِنتِى إلّا كَالزِّحامِ بَينَ النّاسِ ! فَلَمّا احتَمَلناهُ و أخرَجناهُ مِنَ القَصرِ اجتَمَعَ النّاسُ حَولَهُ ، فَقالَ : آتُونِى بِصَحِيفَة و دَواة أكتُبْ لَكُم ما يَكُونُ إلَى [ يَومِ ] السّاعَة . فَأرسَلَ إلَيهِ الحَجّامَ حَتَّى يَقطَعَ لِسانَهُ ، فَماتَ رَحمَة اللهِ عَلَيهِ فى لَيلَتِهِ . [ قالَ ] و كانَ أميرُالمُؤمِنينَ صلوات الله عليه يُسَمِّيهِ رُشَيدَ البَلايا . [ 2 ]
هامش
1 - سفينة البحار ، ج 1 ، ص 522 ، و اين مطالب را مرحوم مفيد در اختصاص ، صفحه 77 آورده است : [ ابن زياد به او گفت : رفيقت ( على بن أبىطالب عليه السّلام ) دربارهء ما و تو چه گفت ؟ رشيد گفت : فرمود كه دو دست و دو پاى مرا قطع مىكنيد و مرا بر دار خواهيد زد ابن زياد گفت : قسم به خدا دروغش را آشكار خواهم ساخت او را رها كنيد ، امّا همين كه خواست خارج شود گفت : او را برگردانيد ، بهتر از آنچه كه رفيقت دربارهء تو گفته است چيزى نمىيابم ، اگر ترا به حال خود بگذارم بر عليه ما تبليغ خواهى كرد و ما را رسوا مىنمائى . دو دست و دو پايش را قطع كنيد و درحاليكه تكلّم مىكرد دست و پايش را بريدند . آنگاه گفت : او را بر دار زنيد به نحوى كه با حال خفگى از دنيا برود . مترجم ]
2 - سفينة البحار ، ج 1 ، ص 522 ، و اين مطالب را مرحوم مفيد در اختصاص ، صفحه 77 آورده است : [ گفتم : آيا احساس ناراحتى بواسطه اين جراحتها مىكنى ؟ گفت : خير اى دخترم مگر يك فشارى چنان كه بواسطه ازدحام جمعيّت براى انسان پيدا شود . پس وقتى او را برداشتيم و از قصر خارج كرديم مردم به دور او جمع شدند . رشيد گفت : كاغذ و دوات بياوريد مطلبى را بنويسم كه تا روز قيامت براى شما خواهد بود ، ابن زياد حجامت كن را فرستاد تا زبان او را قطع نمود و سپس در همان شب وفات نمود ، و أميرالمؤمنين عليه السّلام او را به رشيد بلاها لقب داده بود . مترجم ]