تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
در تذكرة الأولياى شيخ عطّار آورده است كه : مرقّع حضرت رسول الله را بر حسب فرمان أميرالمؤمنين على بن أبىطالب و عمر در ايّام خلافت عمر به اويس دادند . عمر نگريست كه از جامه عريان است و گليم شترى بر خود پيچيده . عمر بر حال خود و خلافت خود تأسّف خورد و گفت : كيست كه اين خلافت به يك گرده نان بخرد ؟ اويس گفت : كسى كه عقل نداشته باشد ؛ چه مىفروشى ! بينداز تا هر كرا ببايد برگيرد ، خريد و فروخت در ميان چه كار دارد ! عمر گفت : اى اويس مرا دعائى كن ! گفت : در ايمان ميل نبود دعا كرده‌ام و در هر نماز تشهّد مىگويم : اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات ! اگر شما ايمان به سلامت به گور بريد خود شما را دعا دريابد ، و اگر نه من دعا ضايع نكنم . [ 1 ] و از « أعلام الدّين » از اويس نقل است كه : إنّه قالَ لِرَجُلٍ سَألَهُ كَيفَ حالُكَ ؟ فَقالَ : كَيفَ [ يَكُونُ ] حالُ مَن يُصبِحُ يَقولُ لا امسِى ، و يُمسِى يَقولُ لا اصبِحُ ، و يُبَشَّرُ بِالجَنَّة و لا يَعمَلُ عَمَلَها ، و يُحَذَّرُ النّارَ و لا يَترُكُ ما يُوجِبُها ! و اللهِ إنَّ المَوتَ و غُصَصَهُ و كُرُباتِهِ و ذِكرَ هَولِ المُطَّلَعِ و أهوالِ يَومِ القِيامَة لَم تَدَعْ لِلمُؤمِنِ فى الدُّنيا فَرَحًا ، و إنَّ حُقُوقَ اللهِ لَم تَبقَ لَنا ذَهَبًا و لا فِضَّة ، و إنَّ قِيامَ المُؤمِنِ بِالحَقِّ فى النّاسِ لَم يَدَعْ لَهُ صَدِيقًا ، نَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ و نَنهاهُم عَنِ المُنكَرِ فَيَشتِمُونَ أعراضَنا و يَرمُونَنا بِالجَرائِمِ و المَعايِبِ و العَظائِمِ و يَجِدُونَ عَلَى ذَلِكَ أعوانًا مِنَ الفاسِقِينَ ؛ إنَّهُ و اللهِ لا يَمنَعُنا ذَلِكَ أن نَقُومَ فيهِم بِحَقِّ اللهِ تعالى ! [ 2 ]
هامش
1 - تذكرة الأولياء ، ص 28 و 29 . 2 - بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 367 ؛ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 53 : [ به شخصى كه از او سؤال كرده بود حالت چگونه است پاسخ داد : چگونه باشد حال كسى كه صبح از شبش خبر ندارد و شب از صبح بىاطّلاع است . بشارت بهشت به او داده‌اند ولى او عامل براى بهشت نيست و از نار او را ترسانده‌اند و ليكن از امورى كه او را به دوزخ مىكشاند پرهيز ندارد . قسم به خدا كه مرگ و ناراحتيها و گرفتاريهاى آن و يادآورى روياروئى با خداى مطّلع و آگاه بر همه چيز و قضاياى روز قيامت ديگر براى مؤمن در دنيا خوشى نمىگذارد . و حقوق الهى طلا و نقره‌اى را براى ما بجاى نگذارده است . و پرداختن به حقّ در دنيا دوست و رفيقى براى مؤمن باقى نمىگذارد . ما آنان را به معروف امر مىكنيم و از كار زشت نهى مىنمائيم و آنان با دشنام به نواميس ما و تهمت به امور منهيّه و خلاف و عيوب و گناهان كبيره از ما استقبال مىكنند . و بواسطهء اين كار يارانى را از فسّاق و فجّار بدست مىآورند و ليكن تمام اين مصائب و گرفتاريها ما را مانع نمىشود كه از پرداختن به حقّ و اظهار حقّ در راه خدا سر باز زنيم و مقهور و مغلوب كردار زشت و ناپسند ايشان شويم . مترجم ]