و اللهِ إن يَختَصِمانِ إلّا فى النّار ! [ 1 ]
أميرالمؤمنين عليه السّلام در قتل عمّار گريست .
فَلَمّا كانَ اللَّيلُ طافَ أميرُالمُؤمِنينَ عَلَيه السّلامُ فى القَتلَى فَوَجَدَ عَمّارًا مُلقًى ، فَجَعَلَ رَأسَهُ عَلَى فَخِذِهِ ثُمَّ بَكَى عَلَيه السّلامُ و أنشَأ يَقُولُ :
أيا مَوتُ كَم هَذا التَّفَرُّقُ عَنوَة * فَلَستَ تُبَقِّى لى خَليلَ خَليلٍ
ألاأيُّها المَوتُ الَّذى لَيسَ تارِكى * أرِحنِى فَقَد أفنَيتَ كُلَّ خَليلٍ
أراكَ بَصيرًا بِالَّذينَ احِبُّهُم * كَأنَّكَ تَمضِى نَحوَهُم بِدَليلٍ
ثُمَّ قالَ : إنا لِلَّهِ و إنا إلَيهِ راجِعُونَ ! إنّ امرَءً لَم يَدخُل عَلَيهِ مُصيبَة مِن قَتلِ عَمّارٍ فَما هُوَ فى الإسلامِ مِن شَىءٍ ، ثُمَّ صَلَّى عَلَيهِ [ 3 ] . [ 2 ]
هامش
1 - بحار الأنوار ، ج 33 ، ص 15 : [ قسم به خدا اين دو نفر نزاعى با هم ندارند ، مگر در سبقت به آتش . ]
2 - سفينة البحار ، ج 2 ، ص 277 ، بحار الأنوار ، ج 33 ، ص 19 و 20 : [ چون شب تار آسمان را پوشيد ، خود أميرالمؤمنين عليه السّلام در ميان كشتگان گردش كرد ؛ تا عمّار را در ميان آنها يافت كه به روى زمين افتاده است . در كنار او نشست ، سرش را بر زانو نهاد و گريست ، و اين ابيات را در سوگ او انشاد كرد :
( 1 ) . اى مرگ ! تا كى و تا چه اندازه اين جدائى را از روى دشمنى با من مىكنى ؟ ! تو كه براى من يك دوست از دوستان دوست من پيغمبر ، باقى نگذاشتى !
( 2 ) . هان اى مرگى كه به سوى من خواهى آمد ! اينك بيا مرا راحت كن ! تو كه هر كدام از دوستان مرا به فنا دادى !
( 3 ) . من ترا چنان مىيابم كه به كسانى كه دوستشان دارم اطّلاع دارى ! گويا تو به سراغ يكايك آنها با دلالت و راهنمائى من مىروى !
سپس فرمود : ما ملك طلق خدا هستيم ؛ و ما به سوى او باز مىگرديم . آن مردى كه از كشته شدن عمّار مصيبت زده نباشد ، از اسلام هيچ بهرهاى ندارد . آنگاه بر عمّار نماز بجاى آورد . ]
3 - براى اطّلاع بيشتر به احوال عمّار به طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 246 ، مراجعه شود .