و حضرت چند بار تكرار مىنمود ؛ من فهميدم كه داستان از چه قرار است . گريه گلوى مرا فراگرفت لكن سكوت اختيار كردم ، امّا عمّهام زينب بواسطهء رقّت زنان نتوانست سكوت كند و خوددارى نمايد وَثَبَت تَجُرُّ ثَوبَها و إنَّها لَحاسِرَة [ 1 ] حَتَّى انتَهَت إلَيهِ فقالَت : وا ثُكلاه ! [ واثكلتاه ] لَيتَ المَوتَ أعدَمَنِىَ الحَياة ، [ 2 ] امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن مردهاند ، اى يادگار گذشته و اى پناه آينده ! حضرت درحالتى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود فرمود :
يا اختَه ! لا يَذهَبَنَّ بِحِلمَكِ [ حِلمَكِ ] الشَّيطانُ ؛ [ و تَرَقرَقَت عَيناهُ بِالدُّموعِ و قالَ ] لَو تُرِكَ القَطا [ لَيلًا ] لَنامَ . [ 3 ]
فرياد كرد زينب يا ويلتاه ! از جان خود نااميد شدى و خود را تسليم مرگ نمودى ، اينكه بيشتر دل مرا جريحهدار نمود . و ناگهان لطمه به صورت زد و بيهوش بيفتاد ؛ حضرت برخاست و آب بر صورتش پاشيد ؛
وَ قالَ لَها : يا اختاه ! اتَّقى اللهَ و تَعَزَّى بِعَزاءِ اللهِ ، و اعلَمى أنَّ أهلَ الأرضِ يَموتونَ و أهلَ السَّماءِ لا يَبقَونَ و أنَّ كُلَّ شَىءٍ هالِكٌ إلّا وَجهَ اللهِ [ تَعالَى ] الَّذى خَلَقَ
هامش
[ 1 ] حَسِرَت الجارية خمارها عن وجهها فهى حاسرة : كشفت .
[ 2 ] همان مصدر : [ حضرت زينب با عجله حركت نمود درحاليكه چادرش به روى زمين كشيده مىشد و بدون مقنعه به سمت برادرش سيد الشهداء شتابان شد و گفت : اى واى بر من اى كاش مرگ مرا دريافته بود . مترجم ]
[ 3 ] همان مصدر : [ امام عليه السّلام فرمود : اى خواهر من ! مبادا شيطان صبر و حلم تو را بربايد و درحاليكه اشك از چشمانش فرومىريخت فرمود : اگر به آن پرندهء بىآشيان مجال مىدادند آرام و آسوده در لانه خود قرار مىگرفت . مترجم ]