تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١

مناجات امام حسين عليه السّلام كنار قبر جدّ مطهّرش رسول خدا

وقتى كه يزيد فرستاد به حاكم مدينه ( وَليد بن عُقْبَه ) كه از سيّد الشّهداء عليه السّلام بيعت بگيرد ، و مناظرات بين آن حضرت و وليد و مروان بن حكم در دارالامارهء مدينه در گرفت و حضرت خارج شدند ، حضرت نيمه شبى بر سر قبر رسول خدا رفتند و گفتند : فَقالَ : السّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللهُ ! أنا الحُسَينُ بنُ فاطِمَة فَرخُكَ و ابنُ فَرخَتِكَ و سِبطُكَ الَّذى خَلَّفتَنِى فى امَّتِكَ ! فَاشهَدْ عَلَيهِمْ يا نَبِىَّ اللهِ إنَّهُمْ قَد خَذَلُونِى و ضَيَّعونِى و لَم يَحفَظونِى و هَذِهِ شَكواىَ إلَيكَ حَتَّى ألقاك ! [ 1 ] اين بگفت و به نماز ايستاد و همهء شب به ركوع و سجود بود و بامدادان به سراى آمد ، شبانگاه دوباره بر سر قبر پيغمبر رفت و چند ركعتى نماز بگذاشت و چون فارغ شد ، فَقالَ : اللهُمَّ هَذا قَبرُ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ أنا ابنُ بِنتِ نَبِيِّكَ و قَد حَضَرَ مِن الأمرِ ما قَد عَلِمتَ ! اللهُمَّ إِنّى احِبُّ المَعروفَ و انكِرُ المُنكَرَ ! و أنا أسئَلُكَ يا ذا الجَلالِ و الإكرامِ بِحَقِّ القَبرِ و بِحَقِّ مَن فِيهِ إلّا اخْتَرتَ لى ما هو لَكَ رِضًى و لِرَسولِكَ رِضًى ! [ 2 ]
هامش
[ 1 ] [ سپس عرض نمود : سلام بر تو اى رسول خدا ، من حسين بن فاطمه فرزند كوچك تو و فرزند دختر كوچك شما مىباشم و نوهء تو كه مرا بجاى خود در ميان امّت گذاشتى . پس شاهد باش بر آنان اى رسول پروردگار ، بدرستى كه آنان مرا كوچك شمردند و حقوقم را ضايع نمودند و مرا در ميان خود محترم نشمردند و اينست شكايت من نزد تو تا وقتى كه ترا ملاقات نمايم . مترجم ] [ 2 ] [ سپس عرض نمود : بار خدايا اين قبر فرستادهء تو محمد است و من فرزند دختر پيامبرت مىباشم و از واقعه‌اى كه براى من پيش آمده است با خبرى . بار خدايا من به تحقيق كه امر معروف را دوست مىدارم و از كار زشت گريزان مىباشم و من از تو درخواست مىكنم اى صاحب جلالت و إكرام به حقّ اين قبر و به حقّ آن كسى كه درون آن آرميده است ، براى من آن چيزى را اختيار فرما كه رضايت و خشنودى تو در آن است و پيامبر تو نيز از آن راضى و خشنود خواهد بود . مترجم ]