نموده بود كه هر كه براى قتلش مىآمد بدنش مىلرزيد و بر مىگشت . در آن حالات كه غرق انس با خداى خود بود ناگهان لشكر به خيام حركت كرد ؛ آقا با آن حالت ضعف و انكسار و جراحات نشست و فرياد برآورد با لحن ضعيفى كه :
يا شِيعَة آلِ أبِى سُفيانَ ! إن لَم يَكُن لَكُم دِينٌ [ و كُنتُم ] لا تَخافُونَ المَعادَ فَكُونُوا أحرارًا فى دُنياكُم ! [ 1 ]
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 51 : [ اى پيروان آل ابى سفيان ! اگر دين نداريد و از روز جزاء ترسى برايتان نيست لااقلّ در دنيا آزاده باشيد . مترجم ]