تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
افتاد ، يارانش او را از چنگ حبيب ربودند . حبيب رجز خواند و به روايتى شصت و دو تن بكشت و سپس شهيد شد . شهادت اين پيرمرد كه در هر شب يك ختم قرآن مىكرد و صاحب بلايا و منايا و از اصحاب خاصّ حضرت أميرالمؤمنين بود بر سيّد الشّهداء بسيار سنگين آمد ، چهرهء حضرت متغيّر شد و حضرت شكسته شد ، تا جائى كه زهير عرض مىكند : يا أباعبدالله ! مگر ما بر حق نيستيم ؟ فرمود : آرى ! حضرت فرمود : أحتَسِبُ نَفسِى و حُماة أصحابِى ! و فرمود : لِلّهِ دَرُّكَ يا حَبيبُ ! [ 1 ] آنگاه حضرت ايستاد براى نماز ظهر . زُهَير بن القَين و سعيد بن عبدالله پيش روى آن حضرت ايستادند و خود را هدف تير و سنان كردند . حضرت با يك نيمه از اصحاب نماز خوف بجاى آورد و نيمى ديگر در مقام دفع دشمن بودند . از هر طرف تير مىآمد سعيد بن عبدالله خود را هدف مىنمود . و هر وقت حضرت به راست يا چپ متمايل مىشدند او نيز خود را به همان طرف خم مىكرد ، تا زخم تمام بدنش را گرفت و افتاد به روى زمين و گفت : خدايا لعنت كن بر اين قوم لعنت قوم عاد و ثمود را ! در آن دم آخر كه جان از قفس تنش پرواز مىكرد گفت : اى پروردگار من ! سلام مرا به پيغمبرت برسان و بگو : اين زخم و جراحات من در راه يارى ذريّه و فرزند دلبندت رسيده است ! و اين بگفت و جان تسليم نمود . پس از مرگ در بدن او غير از زخم شمشير و نيزه ، سيزده چوبهء تير يافتند .

حملهء لشكر دشمن به خيام أبا عبدالله عليه السّلام در عصر عاشورا

و امّا نماز عصر را در قتلگاه ، در آن حالات خوش كه تنها سرگرم مناجات با قاضى الحاجات بود بجاى آورد ؛ در آن وقتى كه جلوهء ذات احدى چنان تابش
هامش
[ 1 ] [ حضرت فرمودند : من خود را در كنار اصحاب باوفايم احساس مىكنم و با آنها خود را قرار مىدهم خداوند تو را جزاى خير دهد اى حبيب . مترجم ]
أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 193 | السيد محمد حسين الطهراني