دارد ، در وقت عروج و كمال ، هر نقيصه و گناهى كه از او سابقاً سر زده خود به خود آمرزيده و محو خواهد شد . چون بنا بالفرض گناه و معصيت در سطح كوتاه از افق نفس قرار داشت ، و فعلًا كه نفس از آن افق حركت كرده و از آن منزل بيرون آمده در منزل بالاترى رفته و در سطحى عالى در پرواز است ، آن منزل قبل با تمام آثار و خصوصيّات آن بجاى خود مانده و با اين نفس حركت نكرده است ؛ لذا گناه و معصيت در اين منزل وجود خارجى ندارد . حالتى بود از براى نفس سابقاً روى داده بود و فعلًا كه نفس تغيير منزل داده است پاكيزه از گناه وارد شده است . بنابراين تحقيقاً كارى كه شخص را جنبش دهد و موجب ارتقاء درجه گردد ، خود به خود موجب آمرزش گناهان سابق او كه حالات دنيّهء نفس او در وهلهء سابقه بودهاند خواهد بود .
توحيد مكفّر ذنوب است ، و در عالم توحيد اصلًا گناه معنى ندارد
روى اين معنى توحيد مكفّر ذنوب است ، و در عالم توحيد اصلًا گناه معنى ندارد . شخصى كه به مرحلهء توحيد رسيد ، مانند بچهاى كه از مادر متولد شده است پاكيزه خواهد بود ؛ چون بالفرض گناهان سابقه روى كورى چشم باطن و مشاهدهء عالم كثرت و غفلت از خدا و توجّه استقلالى او به ما سوى الله تعالى بوده است . و اصولًا معنى گناه غير از اين چيزى نيست ، ليكن چون با مجاهده و رياضات شرعيه و اطاعت و تسليم در برابر فرامين خدا حالت او تغيير كرد غفلت او تبديل به ذكر و چشم حقيقت بين او شفا يافته ، و نظر او به تمام موجودات نظر تبعى شده و نظر استقلالى به ذات واجب الوجود افكنده است . در اينجا هر چه است خير محض است و طهارت محض ؛ فلذا عبور از مرحلهء شرك به توحيد عاليترين توبه و نافعترين قسم از اقسام آمرزش گناه است .
و بالعكس چون نفس انسان قابليت نزول و تردّى را دارد ، اگر طاعتى در مدّتى از او سر زد و سپس از مقام اوليّهء خود نزول كرد و حجاب غفلت ديدهء باطن او را كور كرد و متوجّه زخارف دنيا شد ، خدا را فراموش نمود و به اسباب