ايشان قوچ ايشان است است ( و آن هارون الرشيد بود كه از همه قوىتر و مملكتش وسيعتر بود )
و هفتم ايشان عالمتر از همه ايشان است ( كه مأمون باشد كه بعلم و دانش معروف بود ) و دهم ايشان كافرترين ايشان است ( و او متوكل بود كه از همه بىدينتر و ستمكارتر بود و حركات زشت و قبيح از وى بسيار ديده شد ) فرمود ميكشد او را نزديكترين ايشان به او ( پسر او با جمعى از غلامان ترك بر سر او ريختند و شبانه او را كشتند ) پانزدهمين آنها رنج او بسيار و آسايش او كم باشد ( و او معتمد عباسى بود كه در طول مدت سيزده سال سلطنت اكثر اوقات گرفتار جنگ با صاحب الزنج و غيره بود و آسايش نداشت ) و شانزدهمين ايشان باوفاتر بعهد و پيوندكنندهتر با رحم باشد ( و او معتضد عباسى شب در خواب ديد مردى كنار دجله آمد و دست خود را در دجله برد و تمام آب دجله را به كف گرفت آنگاه دست خود را گشود و تمام آب بريخت سپس رو به او كرد و گفت مرا مىشناسى من على ابن ابى طالبم چون بسلطنت رسيدى با اولاد من نيكو رفتار كن چون معتضد بخلافت رسيد با اولاد على عليه السّلام نيكو رفتار كرد و اظهار دوستى مينمود ) گويا مىبينم ، هيجدهم ايشان را كه پاهاى خود را در خون خود مىسايد بعد از آنكه بلشكريان خود سخت گرفته باشد ( و او جعفر ملقب به المقتدر
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 242
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص٢٤٢