داستان سفر حجّة الوداع و غدير خم
« 1 » امام باقر عليه السلام فرمود : پيك وحى ، جبرئيل امين بر رسول اللَّه ( ص ) نازل شد و عرضه داشت يا محمّد ، خداوند متعال به تو سلام مىرساند و مىفرمايد كه برنامهء رسالت و پيامبرى من اين است كه هر فرستادهاى هنگامى طومار زندگيش در هم نورديده مىشود و از اين جهان چشم مىپوشد كه دين خود را از نظر ابلاغ و اجراء كامل كرده باشد و هم اكنون از تكميل دين تو دو مطلب باقى مانده است كه بايد به امّت خود برسانى :
يكى فريضهء حج و اعمال مناسك ، و ديگرى امر ولايت و خلافت و جانشينى بعد از خود زيرا تا كنون كرهء خاك از حجّت من خالى نبوده و پس از اين هم نبايد زمين فاقد حجّت باشد ، يا رسول اللَّه ، خدا به تو امر مىكند كه احكام حجّ را بمردم عملا بياموزى و هم اكنون هر يك از افراد مسلمان كه تمكّن و توانائى دارد بايد همراه شما در مراسم حجّ شركت نمايد ، چه اهل شهر باشد يا روستا و باديه ، و بايد خصوصيّات مناسك را همانند احكام نماز و روزه و زكات به ايشان تعليم فرمائى . هنگامى كه اين دستور آسمانى بوسيلهء جبرئيل بر پيغمبر ص وارد شد ، رسول اللَّه فرمان داد منادى در جوامع مختلف مسلمين ندا كند كه پيغمبر اكرم ص عازم سفر حجّ است و تصميم دارد مناسك را به مردم بياموزد ، رسول اللَّه ص از مدينه خارج شد و به طرف مكّه روان گرديد و مردم هم از اطراف و اكناف
هامش
( 1 ) احتجاج الطبرسى ره باسناده عن الباقر عليه السّلام عن ابيه عن آبائه عليهم السّلام .