ناشناختهاى نقل كرده است ، ولى من [ ذهبى ] مىگويم ناشناختهتر از آنها حديثى است كه يونس بن ابى اسحاق از ابو بكر بن موسى و او هم از پدرش ابو موسى اشعرى در سفر پيامبر اكرم ( ص ) همراه عمويش به شام و ملاقات او با بحيراى راهب نقل كرده است . « 1 »
همچنين در جاى ديگرى نيز از ذهبى نقل شده است كه راجع به اين روايت گفته است : « اظنّه موضوعا » . « 2 »
خطيب بغدادى نيز قصهء سفر پيامبر به شام را در شرح حال قراد ابو نوح ( عبد الرحمن بن غزوان ) آورده است . او اصل قصه را از دلائل النبوهء بيهقى گرفته و بيهقى نيز از تاريخ طبرى نقل كرده ، سپس دربارهء اين قصه و راوى آن گفته است :
« تفرد به القراد ابو نوح و هو حديث منكر جدا » و بعد ادامه داده است كه : « ليس في الدنيا مخلوق يحدث به غير قراد » . « 3 »
ابن كثير نيز بعد از نقل روايت اين سفر گفته است :
قال العباس الدورى : ليس فى الدنيا أحد يحدث به غير قراد و قد سمعه احمد بن حنبل و يحيى بن معين لغرابته و انفراده . « 4 »
از رجال ديگر اين روايت ، يونس بن ابى اسحاق است كه واسطه قراد ابو نوح در اين روايت است . ابن سعد در طبقات او را در طبقهء پنجم از اهل كوفه آورده است و با اين كه وى كثير الروايه است ، در تمام طبقات بيش از يك روايت از ابى بكر بن موسى نقل نكرده است ، آن هم روايت سفر پيامبر به شام است « 5 » كه مورد انكار بسيارى از مورخان و محدثان واقع شده است ، و راوى ، يونس بن ابى اسحاق نيز ابو بكر بن ابى موسى است كه اين روايت را از پدرش نقل مىكند و بسيار قليل الروايه است ، مذهب اهل شام را داشته و ابو غاديه ، قاتل عمار بن ياسر را پيش خود نشانده و مىگفت : « مرحبا باخي » . « 6 »
اما روايات طبقات ابن سعد ، علاوه بر انقطاع سند ، رجال سند آن نيز داراى افرادى ضعيف و غير قابل اعتماد ، مثل ابو مجلز لاحق بن حميد و داود بن حصين است .
ابو مجلز ، لاحق بن حميد در سال 101 وفات كرده و از يحيى بن معين نقل شده
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 581 .
( 2 ) . سيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 120 .
( 3 ) . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 252 .
( 4 ) . البداية و النهايه ، ج 2 ، ص 263 .
( 5 ) . طبقات ، ج 6 ، ص 344 ؛ تهذيب الكمال ، ج 32 ، ص 488 .
( 6 ) . تهذيب الكمال ، ج 33 ، ص 144 .