كسانى كه بر ضدّ تو به يارى يكديگر برخيزند ، داورى كند ! " .
8336 . مثير الأحزان : علماى حديث گفتهاند : چون حسين عليه السلام يك ساله شد ، دوازده فرشته به صورتهاى گونهگون بر پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرود آمدند كه يكى از آنها به صورت فرزندان آدم بود . به ايشان تسليت مىگفتند و اظهار مىداشتند : به زودى بر سرِ فرزندت حسين پسر فاطمه عليهاالسلام ، همان خواهد آمد كه توسّط قابيل بر سرِ هابيل آمد و به زودى همانند مزد هابيل هم به او داده خواهد شد و گناهى همانند گناه قابيل ، بر دوش قاتل او بار خواهد شد .
هيچ فرشتهاى نماند ، مگر آن كه به حضور پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرود آمد و به او تسليت گفت و پيامبر صلى اللّه عليه و آله مىگفت : " بار خدايا ! آنان را كه تنهايش بگذارند ، تنها گذار و قاتل او را بكش و به آنچه خواسته است ، مرسان " .
8337 . مثير الأحزان به نقل از عبد اللّه بن يحيى : با على عليه السلام به صِفّين درآمديم . چون در برابر نينوا قرار گرفت ، بانگ زد : شكيب ، اى ابا عبد اللّه ! .
سپس فرمود : [ روزى ] بر پيامبر خدا درآمدم . ديدم كه ديدگانش اشكبار است . گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، اى پيامبر خدا ! چرا اشك مىريزى ؟ كسى شما را ناراحت كرده است ؟ فرمود : " نه ؛ بلكه جبرئيل عليه السلام نزد من بود و مرا خبر داد كه حسين ، در كنار فرات ، كشته مىشود . گفت : " آيا مىخواهى از تربت او به تو ببويانَم ؟ " .
گفتم : آرى .
او دستش را دراز كرد و مُشتى خاك برداشت و به من داد . پس اختيار از كف دادم و اشك از چشمانم ريخت . نام آن زمين ، كربلاست " .
دو سال بعد ، پيامبر صلى اللّه عليه و آله رهسپار سفرى شد . در بين راه ، ايستاد و " إنّا للّهِ " گفت و اشك ريخت . علّتش را از ايشان پرسيدند . فرمود : " اين ، جبرئيل است كه مرا از سرزمينى در كنار شطّ فرات خبر مىدهد كه به آن كربلا مىگويند . در آن جا فرزندم حسين به قتل مىرسد " .
گفته شد : چه كسى او را مىكشد ؟ فرمود : " مردى كه او را يزيد مىگويند . گويا او ( حسين ) را و قتلگاهش را و آرامگاهش را در آن سرزمين مىبينم . گويا [ اسيران را ] « 1 » مىبينم كه بر پشت مَركبها سوارند و سر فرزندم حسين را مىبينم كه به يزيد كه لعنت خدا بر او باد هديه مىشود . به خدا سوگند ، هر كس سرِ
هامش
( 1 ) ميان دو كروشه را از بحار الأنوار آورديم .