پيامبر خدا ، ريشهاى از جامه خود كَنْد و به او داد و فرمود : " بگو : پيامبر خدا ، مرا پناه داده است و اين هم ، ريشهاى از جامه اوست " .
ساعتى گذشت . دوباره برگشت و گفت : اى پيامبر خدا ! بيش از پيش ، مرا كتك زَد .
پيامبر خدا ، دستانش را بلند كرد و دو يا سه بار گفت : " بار خدايا ! به حساب وليد بِرِس " .
18 / 18 گروههايى كه پيامبر ، نفرينشان كرد
الف قريش
8303 . صحيح البخارى : عبد اللّه بن مسعود گفت : پيامبر خدا ، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش ، در انجمنهاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت : بنگريد اين رياكار را ! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچهدانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت ، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد ؟ پليدترين فرد آنان ، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت ، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى اللّه عليه و آله همچنان در سجده مانْد . قريش ، شروع به خنديدن كردند ، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مىخوردند .
شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام كه دختر بچّهاى بود رفت [ و خبر بُرد ] . فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى اللّه عليه و آله كه همچنان در حال سجده بود كنار زد و به ناسزاگويى به آن جماعت پرداخت . پيامبر خدا ، چون نمازش را به پايان بُرد ، گفت : " بار خدايا ! قريش را گوشمالى ده . بار خدايا ! قريش را گوشمالى ده . بار خدايا ! قريش را گوشمالى ده " .