تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
و به قولى ، نَضر بن حارث [ كاتب آن ] بود و پيامبر خدا نفرينش كرد و بعضى انگشتانش فلج شد .

18 / 16 نوفل بن خُوَيلِد « 1 »

8301 . الإرشاد به نقل از زُهرى : چون پيامبر خدا از حضور نوفل بن خُوَيلِد در جنگ بدر آگاه شد ، گفت : " بار خدايا ! شرّ نوفل را از من ، دفع كن " . چون قريش تار و مار شدند ، على بن ابى طالب عليه السلام او را ديد كه سرگردان است و نمىداند چه كند . پس ، آهنگ او كرد و ضربتى شمشير بر وى فرود آورد ، چنان كه شمشير در سپر چرمينش فرو رفت . سپس آن را از سپرش بَر كشيد و ضربتى بر ساق پايش كه زِرِهش را از آن بالا كشيده و به كمر زده بود فرود آورد و پايش را قطع كرد . آن گاه بر او تاخت و جانش را ستانْد . چون نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله باز گشت ، شنيد كه ايشان مىفرمايد : " چه كسى از نوفل خبر دارد ؟ " . على بن ابى طالب عليه السلام گفت : من ، او را كشتم ، اى پيامبر خدا ! پيامبر صلى اللّه عليه و آله تكبير زد و فرمود : " خدا را سپاس كه دعايم را درباره او اجابت فرمود " .

18 / 17 وليد بن عُقبه « 2 »

8302 . امام على عليه السلام : همسر وليد بن عقبه ، نزد پيامبر خدا آمد و از وليد ، شكايت كرد كه او را كتك مىزند . پيامبر صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : " برگرد و به او بگو : پيامبر خدا ، مرا پناه داده است " . زن رفت . ساعتى گذشت و باز آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! از من ، دست‌بردار نيست .
هامش
( 1 ) ر . ك : ص 531 ( نوفِل بن خُوَيلد ) . ( 2 ) ر . ك : ص 532 ( وليد بن عُقبه ) .