18 / 4 حَكَم بن ابى العاص « 1 »
8274 . الخرائج والجرائح به نقل از جابر : حكم بن ابى العاص ، عموى عثمان بن عفّان ، اداى راه رفتن پيامبر خدا را در مىآورد و ايشان را مسخره مىكرد . روزى پيامبر خدا مىرفت و حَكَم ، در پشتِ سر او شانههاى خود را مىجنبانْد و دستانش را پيچ و خم مىداد و راه رفتن ايشان را مسخره مىنمود .
پيامبر خدا ، با دستش اشاره كرد و فرمود : " همين سان بمان ! " .
پس ، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانهها و خميدگى دستهايش ، باقى ماند .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود . او تا روزگار عثمان ، همچنان در تبعيد بود . عثمان ، او را برگردانْد و گرامىاش داشت .
8275 . الاستيعاب به نقل از عايشه : و تو اى مروان ! من گواهى مىدهم كه پيامبر خدا ، پدرت را و تو را كه [ به دنيا نيامده بودى و ] در پشت او بودى لعنت كرد .
18 / 5 سُراقة بن مالك « 2 »
8276 . امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا ، چون از غار [ ثور ] به سوى مدينه بيرون شد و قريش ، براى كسى كه ايشان را دستگير كند ، صد شتر جايزه گذاشتند ، سُراقة بن مالك بن جُعشُم ، يكى از كسانى بود كه در جستجوى پيامبر صلى اللّه عليه و آله برآمد .
او به پيامبر خدا رسيد . پيامبر خدا فرمود : " بار خدايا ! مرا آن گونه كه مىخواهى ، از شرّ سُراقه نگه دار " .
پس ، دست و پاى اسب او در زمين فرو رفت . سُراقه ، از اسب به زير آمد و دويد
هامش
( 1 ) ر . ك : ص 527 ( حَكَم بن ابى العاص ) .
( 2 ) ر . ك : ص 528 ( سراقة بن مالك ) .