16 / 40 قَتادة بن نُعمان « 1 »
8229 . المعجم الكبير به نقل از عمر بن قتَاده : پدرم قتادة بن نعمان گفت : به پيامبر خدا كمانى پيشكش شده بود . ايشان آن را در روز احد به من داد و من با آن ، پيشاپيش پيامبر خدا تيراندازى مىكردم تا آن كه قابش شكست ؛ امّا من همچنان جلو پيامبر خدا ايستادم و صورتم را سپر تيرها كردم و هر تيرى كه به طرف چهره پيامبر خدا كج مىشد ، سرم را به سمت آن خم مىكردم تا به صورت پيامبر خدا اصابت نكند ، بدون آن كه تير و كمانى براى تيراندازى داشته باشم .
آخرين تيرى كه آمد ، به چشمم خورد و تخم چشمم روى گونهام آويزان شد . جمعيّت كه پراكنده شدند ، من چشمم را به دستم گرفتم و دوان دوان آن را نزد پيامبر خدا بردم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله چون آن را در دستم ديد ، ديدگانش پر اشك شد و گفت : " بار خدايا ! قتاده ، چهرهاش را فداى چهره پيامبرت كرد . پس اين چشمِ او را زيباتر و تيزتر از چشم ديگرش قرار ده ! " .
[ چشمش شفا يافت و ] از آن پس ، آن چشم قتاده ، از چشم ديگرش زيباتر و تيزبينتر بود .
16 / 41 مَدلوك فَزارى
8230 . الطبقات الكبرى به نقل از مَطَر بن علاء فزارى دمشقى : عمّهام آمنه ( / اميّه ) دختر
هامش
( 1 ) ر . ك : ص 525 ( قتادة بن نعمان ) .