پيامبر خدا با تازيانهاى كه در دست داشت ، بر آن زد و گفت : " بار خدايا ! در آن به صاحبش بركت بده " .
پس ، در دَم ، ماديان تاخت برداشت و از ديگران پيش افتاد . نيز من از شكم آن ، [ كرّههايى ] به دوازده هزار فروختم .
16 / 19 حارثة بن مالك « 1 »
8203 . امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا به حارثة بن مالك بن نعمان انصارى بر خورد . به او فرمود : " چگونهاى ، اى حارثة بن مالك ؟ " .
گفت : اى پيامبر خدا ! مؤمنِ حقيقىام .
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : " براى هر چيزى حقيقتى است . حقيقت اين گفته تو چيست ؟ " .
گفت : اى پيامبر خدا ! از دنيا روىگردانم ، شبهايم را تا صبح به عبادت مىگذرانم و روزهاى گرم را [ با روزه گرفتن ] تشنگى مىكشم ، و گويى هم اكنون تخت پروردگارم را مىبينم كه براى حسابرسى نهاده شده است و گويى بهشتيان را مىبينم كه در بهشت ، يكديگر را ملاقات مىكنند و گويى نعره دوزخيان را در آتش مىشنوم .
پيامبر خدا فرمود : " بندهاى است كه خداوند ، دلش را نورانى كرده است ! بينش يافتهاى . پس پايدار باش " .
گفت : اى پيامبر خدا ! دعا كن كه خداوند ، شهادت در ركاب تو را روزىام كند .
گفت فرمود : " بار خدايا ! شهادت را روزىِ حارثه فرما " .
هامش
( 1 ) ر . ك : ص 519 ( حارثة بن مالك ) .