تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
كس كه زمام امور جامعه را به دست گيرد ، بر همه مسلمانان واجب و ضرور است و اگر كسى چنين رهبرى را نشناسد ، به مرگ جاهلى مُرده است ، بدون توجّه به اين كه ممكن است چنين رهبرى ، ستمگر و به گفته قرآن كريم از " ائمّه نار " « 1 » باشد ؟ ! بديهى است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام ، براى اثبات حقّانيت خود و ثابت كردن وجوب اطاعت مردم از خود و استوارسازى پايه‌هاى حكومتشان ، به اين حديث مسلّم استناد مىجويند . از اين رو ، مىبينيم حتّى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است . همچنين ، طبيعى است كه آخوندهاى دربارى با همان انگيزه ، سخن پيامبر صلى اللّه عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّه جور ، تطبيق نمايند ؛ ليكن روشن است كه اين ، بازى با الفاظ است ، نه بدفهمى و كژانديشى در مفهوم حديث . هرگز نمىتوان باور كرد كه عبد اللّه بن عمر ، آن گونه كه در شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد آمده است ، به دليل كج‌فهمى و ضعف بينش ، با امام على عليه السلام بيعت نكند ؛ ولى با تمسّك به حديث " مَن ماتَ به غير إمامٍ " كه خود نقل كننده آن است ، شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفه دوران ، عبد الملك مروان ، بيعت نمايد ؛ چرا كه نمىخواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد ! آرى . كسى كه امير مؤمنان على عليه السلام را امام نداند و با او بيعت نكند ، بايد هم عبد الملك مروان را امامى بداند كه ترك بيعتش موجب كفر و رجعت به جاهليت است و بايد با آن خفّت و خوارى با پاى عامل سفّاك او ( حجّاج بن يوسف ) ، شبانه بيعت كند ! عبد اللّه بن عمر به جايى رسيد كه يزيد پسر معاويه را با آن همه ستمى كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا روا داشت ، مصداق " امامِ " مورد اشاره در حديث : " من مات به غير إمام " مىداند و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مىشمُرَد . آورده‌اند كه پس از واقعه جانسوز كربلا ، مردم مدينه در سال 63 هجرى قيام كردند و اين قيام به واقعه " حَرّه " انجاميد . عبد اللّه بن عمر ، نزد عبد اللّه بن مطيع كه
هامش
( 1 ) ر . ك : قصص : آيه 41 .