تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
عاص بن وائل سهمى ، عبد اللّه بن اميّه مخزومى و تعداد بسيارى كه دنباله‌رو آنان بودند ، گرد پيامبر صلى اللّه عليه و آله جمع شدند و پيامبر خدا با تعدادى از ياران خود بود و براى آنان ، قرآن مىخواند و امر و نهى الهى را بيان مىكرد . گروهى از مشركان به همديگر گفتند : جريان محمّد ، شدّت يافته « 1 » و خواسته‌هاش بالا گرفته است . بياييد شروع به سرزنش ، بىتاب ساختن ، توبيخ و استدلال بر ضدّ او كنيم و آنچه را كه آورده ، باطل سازيم تا قَدرَش بين يارانش كم شود و ارزشش در نزد آنان ، كوچك گردد . شايد از گم‌راهى و باطل و طغيانگرى و سرپيچىاى كه در آن گرفتار است ، جدا شود . اگر دست شست ، چه بهتر و اگر نه ، با شمشيرهاى برّان ، با وى برخورد خواهيم كرد . ابو جهل گفت : چه كسى كلامش را پى مىگيرد و مجادله مىكند ؟ عبد اللّه بن ابى اميّه مخزومى گفت : من به اين كار مىپردازم . آيا مرا براى شاخ به شاخ شدن و مجادله‌گرى با وى ، كافى نمىبينيد ؟ ابو جهل گفت : چرا . پس همه با هم ، نزد پيامبر خدا آمدند . عبد اللّه بن ابى اميّه مخزومى با اين بيان شروع كرد : اى محمّد ! ادّعاى بزرگى كرده‌اى و سخنان عظيمى به زبان رانده‌اى . پنداشته‌اى كه تو فرستاده خداى جهانيان هستى ؟ روا نيست فردى مثل تو كه چون ما بشرى ، مثل ما مىخورى ، مثل ما مىنوشى و همچون ما در بازار قدم مىزنى فرستاده پروردگار جهانيان و خالق همه مخلوقات باشد . پادشاه روم و ايران ، هيچ وقت جز پولداران و با شخصيّت‌ها را [ به عنوان ] نماينده نمىفرستند ؛ افرادى كه داراى قصرها ، خانه ، بارگاه‌ها ، خيمه‌ها ، بردگان و نوكران باشند . خداوند عالميان ، برتر از همه اينان است و اينان ، بندگان اويند . اگر تو پيامبر بودى ، بايد در كنارت فرشته‌اى مىبود كه ما مىديديم و او تو را تصديق مىكرد ؛ بلكه بالاتر ، اگر خدا مىخواست پيامبرى براى ما بفرستد ، بايد فرشته‌اى مىفرستاد ، نه انسانى مثل خودمان . اى محمّد ! تو فقط مردى سِحر شده هستى و پيامبر نيستى . پيامبر خدا فرمود : " آيا چيز ديگرى هم براى گفتن دارى ؟ " . گفت : آرى . اگر خدا مىخواست پيامبرى براى ما بفرستد ، بايد آن كس را مىفرستاد كه بين ما مالدارتر است و زندگىاش بهتر است . اين قرآنى كه تو مىپندارى خداوند بر تو نازل كرده و تو را به عنوان پيامبر برگزيده ، بايد به يكى از بزرگان اين دو شهر ( مكّه و طائف ) فرو مىفرستاد : يا وليد بن مغيره در مكّه و يا عروة بن مسعود ثقفى در طائف .
هامش
( 1 ) . " استفحل أمر العدوّ " وقتى گفته مىشود كه دشمن ، قوى و شديد شده باشد .